گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» و حروف قافیهٔ «اری» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۵

 

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و نشاط و عیش آری

صلا کز شش جهت درها گشاده‌ست

ز قعر بحر پیدا شد غباری

صلا کاین مغزها امروز پر شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۶

 

به تن این جا به باطن در چه کاری

شکاری می‌کنی یا تو شکاری

کز او در آینه ساعت به ساعت

همی‌تابد عجب نقش و نگاری

مثال باز سلطان است هر نقش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۶

 

اگر یار مرا از من برآری

من او گشتم بگو با او چه داری

میان ما چو تو مویی نبینی

تو مانی در میان شرمساری

ببین عیب ار چه عاشق گشت رسوا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۷

 

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و وصال و عیش آری

بکن ای موسی جان خلع نعلین

که اندر گلشن جان نیست خاری

کبوترها سراسر باز گردند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۸

 

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و شراب و عیش آری

صلا که ساعتی دیگر نیابی

ز مشرق تا به مغرب هوشیاری

چنان در بحر مستی غرق گردند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۹

 

منم غرقه درون جوی باری

نهانم می‌خلد در آب خاری

اگر چه خار را من می‌نبینم

نیم خالی ز زخم خار باری

ندانم تا چه خار است اندر این جوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۰

 

چو عشق آمد که جان با من سپاری

چرا زوتر نگویی کآری آری

جهان سوزید ز آتش‌های خوبان

جمال عشق و روی عشق باری

چو جان بیند جمال عشق گوید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۱

 

نگفتم دوش ای زین بخاری

که نتوانی رضا دادن به خواری

در آن جان‌ها که شکر روید از حق

شکر باشد ز هر حسیش جاری

اگر صد خنب سرکه درکشد او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۲

 

به جان تو پس گردن نخاری

نگویی می‌روم عذری نیاری

بسازی با دو سه مسکین بی‌دل

اگر چه بی‌دلان بسیار داری

نگویی کار دارم در پی کار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۳

 

به تن با ما به دل در مرغزاری

چو دربند شکاری تو شکاری

به تن این جا میان بسته چو نایی

به باطن همچو باد بی‌قراری

تنت چون جامه غواص بر خاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۴

 

مرا بگرفت روحانی نگاری

کناری و کناری و کناری

بزد با من میان راه تنگی

دوچاری و دوچاری و دوچاری

ز جان برخاست ز آتش‌های عشقش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۵

 

متاز ای دل سوی دریای ناری

که می‌ترسم که تاب نار ناری

وجودت از نی و دارد نوایی

ز نی هر دم نوایی نو برآری

نیستانت ندارد تاب آتش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۶

 

مرا در خنده می‌آرد بهاری

مرا سرگشته می‌دارد خماری

مرا در چرخ آورده‌ست ماهی

مرا بی‌یار گردانید یاری

چو تاری گشتم از آواز چنگی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

 

بدید این دل درون دل بهاری

سحرگه دید طرفه مرغزاری

در او آرامگاه جان عاشق

در او بوس و کنار بی‌کناری

که فردوسش غلام آن گلستان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۸

 

خداوندا زکات شهریاری

ز من مگذر شتاب ار مهر داری

هلا آهسته‌تر ای برق سوزان

که شد چشمم ز تو ابر بهاری

نمی‌تاند نظر کاندر رکابت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۵

 

مرا اندر جگر بنشست خاری

بحمدالله ز باغ او است باری

یکی اقبال زفتی یافت جانم

وگر چه شد تنم در عشق زاری

کناری نیست این اقبال ما را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۶

 

بگفتم با دلم آخر قراری

ز آتش‌های او آخر فراری

تو را می‌گویم و تو از سر طنز

اشارت می‌کنی خندان که آری

منم از دست تو بی‌دست و پایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۷

 

تو جانا بی‌وصالش در چه کاری

به دست خویش بی‌وصلش چه داری

همه لافت که زاری‌ها کنم من

به نزد او نیرزد خاک زاری

اگر سنگت ببیند بر تو گرید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۵

 

عزیزی و کریم و لطف داری

ولیکن دور شو، چون هوشیاری

نشاید عاشقان را یار هشیار

ز هشیاران نیاید هیچ یاری

مرا یکدم چو ساقی کم دهد می

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » برف و بوستان

 

به ماه دی، گلستان گفت با برف

که ما را چند حیران میگذاری

بسی باریده‌ای بر گلشن و راغ

چه خواهد بود گر زین پس نباری

بسی گلبن، کفن پوشید از تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

[۱] [۲] [۳]