گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳

 

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریستچو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست
هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمدمدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست
بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتیو زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست
رهی که جمله جان‌ها به هر شبی بپرندکه شهر شهر قفس‌ها به شب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۵

 

در سرای به هم کرده از پس پردهمباش غره که هیچ آفریده واقف نیست
از آن بترس که مکنون غیب می‌داندگرش بلند بخوانی وگر نهفته یکیست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » رنج نخست

 

خلید خار درشتی بپای طفلی خردبهم برآمد و از پویه باز ماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم استز خار حادثه، تیه وجود خالی نیست
هنوز نیک و بد زندگی بدفتر عمرنخوانده‌ای و بچشم تو راه و چاه، یکیست
ز پای، چون تو در افتاده‌اند بس طفلاننیوفتاده درین سنگلاخ عبرت، کیست
ندیده زحمت رفتار، ره نیاموزیخطا نکرده، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۰

 

نیامدست مرا خویشتن دگر مردماز آن زمان که بدانسته‌ام که مردم چیست
گرم نشان دهی از روی مردمی چه شودچو بخت نیک نشانت دهم که مردم کیست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۴

 

ایا سحاب نوالی که ابر دریا دل
به های های ز دست تو بارها بگریست
به هر کجا که کنی روی فتح پیشرو است
که پشت فتح به روی مبارک تو قویست
خدا یگانا من بنده قدیم توام
به حال بنده ازین بیش بایدت نگریست
کسی که در ورق بخشش تو ثابت نیست
سه چار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی