گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲

 

فلک به آبلهٔ خار دیده می‌ماندزمین به دامن در خون کشیده می‌ماند
طراوت از ثمر آسمانیان رفته استترنج ماه به نار کفیده می‌ماند
شکفته چون شوم از بوستان، که لاله و گلبه سینه‌های جراحت رسیده می‌ماند
زمین ساکن و خورشید آتشین جولانبه دست و زانوی ماتم‌رسیده می‌ماند
کمند حادثه را چین نارسایی نیسترمیدنی به غزال رمیده می‌ماند
ز روی لاله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۵

 

بهار عمر به صبح دمیده می‌ماند

نفس به وحشت صید رمیده می‌ماند

نسیم عیش اگر می‌وزد درین گلشن

به صیت شهپر مرغ پریده می‌ماند

به هرچه دید گشودیم موج خون‌گل‌ کرد

نگاه ما به رگ نیش دیده می‌ماند

بیاکه بی‌تو به چشم ترم هجوم نگاه

به موج صفحهٔ مسطر کشیده می‌ماند

ز عجز اگر سر طومار شکوه بگشایم

نفس به سینه چو خط بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۶

 

ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند

ز خامه‌ها دو سه اشک چکیده می‌ماند

چمن به خاطر وحشت رسیده می‌ماند

بساط غنچه به دامان چیده می‌ماند

ثبات عیش‌ که دارد که چون پر طاووس

جهان به شوخی رنگ پریده می‌ماند

شرار ثابت و سیاره دام فرصت ‌کیست

فلک به‌ کاغذ آتش رسیده می‌ماند

کجا بریم غبار جنون‌که صحرا هم

ز گردباد به دامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۷

 

نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند

ز سایه سرو هم اینجا خمیده می‌ماند

زمین و زلزله‌،‌گردون و صد جنون گردش

در این دو ورطه کسی آرمیده می‌ماند

ز بلبل و گل این باغ تا دهند سراغ

پر شکسته و رنگ پریده می‌ماند

ز یأس‌، شیشهٔ رشکی مگر زنیم به سنگ

وگرنه صبح طرب نادمیده می‌ماند

خیال نشتر مژگان کیست در گلشن

که شاخ‌گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی