گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳

 

بگو به گوش کسانی که نور چشم منندکه باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند
هزار توبه و سوگند بشکنند آن دمکه غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند
چو یار مست خرابست و روز روز طرببه غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند
به گوش هوش بگفتم به آب روی بروکه این دم ار که قافی هم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۷

 

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاونداز آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کاراز آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند
چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوشچه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
که جان عاشق چون تیغ عشق بربایدهزار جان مقدس به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۷

 

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجوربه وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
که توبه کردم و دیگر گنه نخواهم کردتو خود دگر نتوانی به ریش خویش مخند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۸

 

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیستهمین بلات بسست، ای بهر بلا خرسند
خیال رزم تو گر در دل عدو گرددز بیم تیغ تو بندش جدا شود از بند
ز عدل تست به هم باز و صعوه را پروازز حکم تست شب و روز را به هم پیوند
به خوشدلی گذران بعد ازین، که باد اجلدرخت عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۳ - خیال خام

 

کسان که شور به ترک سلاح عام کنند
خدنگ غمزهٔ خونریز را چه نام کنند؟
مسلمست که جنگ از جهان نخواهد رفت
ز روی وهم گروهی خیال خام کنند
گمان مبر که برای نمونه مدعیان
به صلح دادن ژاپون و چین قیام کنند
به موی تو که همین صلح ‌پیشگان فردا
ز بهر قسمت چین شور و ازدحام کنند
ز راز مهر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰ - جلوه جلال

 

شبست و چشم من و شمع اشکبارانندمگر به ماتم پروانه سوگوارانند
چه می کند بدو چشم شب فراق تو ماهکه این ستاره شماران ستاره بارانند
مرا ز سبز خط و چشم مستش آید یاددر این بهار که بر سبزه میگسارانند
به رنگ لعل تو ای گل پیاله های شرابچو لاله بر لب نوشین جویبارانند
بغیر من که بهارم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۸

 

ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جان
همه دعای تو گوید همه ثنای تو خداوند
حکایتی دو سه دارد اگر چنانچه مجال
بود در آید و یک یک به عز عرض رساند


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

 

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است

عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند

نگاه از مه و پروین بلند تر دارند

که آشیان بگریبان کهکشان ننهند

برون ز انجمنی در میان انجمنی

بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند

بچشم کم منگر عاشقان صادق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - در مدح امیرالامراء نظام الدوله حسین خان در ایام حکومت فارس

 

دلی که هر چه کند بر مراد یار کند

نخست ترک مراد خود اختیارکند

گرچه ترک مراد خود اختیاری نیست

که عاشق آنچه نماید به اضطرارکند

غریب را که به غربت اسیر یاری شد

که گفته بود اقامت در آن دیارکند

به اضطرار کمندش برد به جانب شهر

غزال را که به صحرا کسی شکار کند

ولی غزال از آن پس که شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۸

 

محققان که ز خُم‌خانه ی ازل مست‌اند
نخست نیست بباشند و بعد از آن هستند
روندگان حقایق برسته‌اند از خود
که هم ز گام نخستین به دوست پیوستند
ز پا فرو ننشینیم تا به دست آریم
بسا که بیهده برخاستند و بنشستند
به میوه زان نرسیده دست بدبختان
که شاخ نیک بلند ست و عاجزان پست‌اند
گره از آن نگشادند باز از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۶

 

بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند
که عزم توبه نداریم بعد از این یک چند
بساز مطرب مجلس اساس خوش عملی
که من نمی شنوم قول هزل دانشمند
حریف اهل تکلف نی ام که ایشان را
حجاب عقل نماید به ذوق چون گل و قند
ز زاهدان مقلد ببر گرت باید
که عمر خوش گذرانی به لولیان پیوند
غلام مجلس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۸ - ایضا له

 

به ذات خویش اگر چند مرد نیک بود
و لیک صحبت بد نیک را تباه کند
چنانکه مازوکز وی سپید گردد پوست
چو جفت زاج شود عالمی سیاه گند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا

 

کسی که او نظر عقل در زمانه کند
چنان سزد که همه کار عاقلانه کند
بر آنچه خاطر موری ازو بیازارد
اگر خود آب حیاتست از آن کرانه کند
قناعتست و مروّت نشان آزادی
نخست خانة دل وقف این دو گانه کند
بنیک و بد بسر آید جهان، همان بهتر
که زندگانی با طبع شادمانه کند
زبان ز گفتن و ناگفتنی نگه دارد
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۲۸

 

به مجمعی که دف از قول خویش میزند لاف
جواب دادنی اش در نفس به بانگ بلند
که در برابر من ای فراغ چنبر پوش
ز لطف لاف زنی تن زن و به طلبه مخند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی