گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استصراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ استپیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بسملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوبجهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳

 

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

اعتبارات غنا و فقر ما پیداست چیست

خاک از آشفتن غبارست و به جمعیت‌گل است

وحشت بحر از شکست موج ظاهر می‌شود

رنگ روی عشقبازان‌گرد پرواز دل است‌

بی‌گداز خویش باید دست شست از اعتبار

هرکه درخود می‌زند آتش چراغ محفل است

صیدگاه‌کیست این‌گلشن‌که هر سو بنگری

آب و رنگ‌گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۶۸

 

هزار حسن عبادت نه زشتی عمل است
متاع من دل مجذوب و مستی ازل است
یکی است نقد حکیمان و حسن نادانان
هر آن چه در کتب حکمت است در مثل است
کسی که گشته به تقلید آدمی سیر ت
نه آدمی است، همان باز، آدمی بدل است
به جنگ زاهد و صوفی خوشم به گلشن او
میان بلبل و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی