گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۶

 

خیال آن مژه عمریست در نظر دارم

درین چمن قلم نرگسی به سر دارم

نیاز من همه ناز، احتیاجم استغنا

گل بهار توام رنگ از که بردارم

وصال اگر ثمر دیده‌ها‌ی بی‌خوابست

من این امید ز آیینه بیشتر دارم

دل و دماغ تماشای فرصتم‌ کم نیست

هزار آینه در چشمک شرر دارم

به یاد نرگس مستش‌گرفته‌ام قدحی

دگر مپرس ز من عالمی دگر دارم

خمار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۵

 

گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
به روی توست مرا دیده، تا نظر دارم
چو نقش پا به رهت دیده دوختم، ترسم
که بگذری تو، گر از راه دیده بردارم
مباد در دو جهان دستگیر، هیچ‌کسم
بجز تو در دو جهان گر کسی دگر دارم
خرید بیخودی‌ام از جفای خودداری
سرم چو نیست، چه پروای دردسر دارم
دگر به قتل که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی