گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

به سر جام جم آن گه نظر توانی کردکه خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهربدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آن گه نقاب بگشایدکه خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیریستگر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸۶

 

اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد
ز هفت پرده نیلی گذر توانی کرد
عزیز مصر اگر همتی کند همراه
چو بوی پیرهن از خود سفر توانی کرد
صفای باطن اگر چون صدف به دست آری
ز آب دیده نیسان گهر توانی کرد
چنان ز خویش برون آ که از اشاره موج
حباب وار سبک ترک سر توانی کرد
ز قعر گلخن هستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰

 

بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد

به پیش تیر قضا جان سپر توانی کرد

چنانکه هست اگر سرّ کار دریابی

ز دل شکایت بیجا بدر توانی کرد

چو دانی آنچه بتو میرسد نوشته شده است

ز خار خار تاسف حذر توانی کرد

خدای را بعدالت اگر شناختهٔ

بخویش نسبت اسباب شر توانی کرد

اگر ز آینهٔ سر غبار بزدائی

بچشم سر برخ او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی