گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰

 

عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکدز خاک لاله برآید، ز لاله جان بچکد
هزار سال پس از مرگ زنده شاید بودبه بوی آب حیاتی کزان دهان بچکد
ازان حدیث لبت بر زبان نمی‌رانمکه نازکست، مبادا که از زبان بچکد
ز شرم روی تو در باغ وقت گل چیدنگل آب گردد و از دست باغبان بچکد
به حسرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۰

 

سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
به کام لاله و سون زلال جان بچکد
روان کن آن می چون آفتاب گرماگرم
چنان که خوی ز بناگوش دوستان بچکد
شراب آب حیات است وجان ما مسرور
که مرده زنده کند چون به خاکدان بچکد
خوشا کشیدن می بر بساط سبزه چو ابر
کشیده باشد و باران یگان یگان بچکد
چنان بر آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۳

 

سحاب بهر یمین پادشاه روی زمین
به رقعه‌ای که ز خطش زلال جان بچکد
سواد شعر مرا التماس کرد از من
کنم به دیده سودای که آب از آن بچکد


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی