گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴

 

نسیم باد صبا چون ز بوستان آیدمرا ز نکهت او بوی دوستان آید
برو دود ز ره دیده اشک گرم رومز بسکه از دل پرخون من بجان آید
قلم چه شرح دهد زانکه داستان فراقنه ممکنست که یک شمه در بیان آید
اگر بجانب کرمان روان کنم پیکیهم آب دیده که در دم بسر دوان آید
برون رود ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۸۸ - وله ایضا

 

نیاز و آرزوی من به روی فخرالدّین
از آن گذشت که در حیّز بیان آید
بدان که جان مرانسبتیست با لطفت
ز شوق لطف تو هر دم دلم بجان آید
گهر نثار کند بر سر زبان چشمم
مرا چو نام شریف تو بر زبان آید
به جستجوی خبر جانم از دریچۀ گوش
زمان زمان به سر راه کاروان آید
همه تسلّی جانم بدان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۸۹ - ایضا له

 

مرا سخن چو بیاد تو بر زبان آید
به طعم آب حیات و به ذوق جان آید
ز لفظ و معنی تو پای زاستر ننهد
چو عقل را هوس باغ و بوستان آید
بهر کجا که اشارت کند سر انگشتت
غرایب نکت آنجا بسر دوان آید
انامل و قلم تو سه پایه و علمیست
که بازگشت معانی بسوی آن آید
معالی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
ز ذوق آن سخنم آب در دهان آید
در ان نفس که ز رویت حکایتی گویم
ز هر نفس که زنم بوی گلستان آید
به شرح زلف دراز تو در نمی پیچم
که زان هزار گره بر سر زبان آید
زهی گران که نگردد خراب آن ساعت
که چشم مست تو از خواب سرگران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی