گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲

 

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاعکه نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع
شراب خانگیم بس می مغانه بیارحریف باده رسید ای رفیق توبه وداع
خدای را به می‌ام شست و شوی خرقه کنیدکه من نمی‌شنوم بوی خیر از این اوضاع
ببین که رقص کنان می‌رود به ناله چنگکسی که رخصه نفرمودی استماع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲

 

بسوز سینه رسند اهل دل بذوق سماعکه شمع سوخته دل را از آتشست شعاع
حدیث سوز درون از زبان نی بشنوولی چو شمع نباشد چه آگهی ز سماع
بچشم آهوی لیلی نظر کن مجنونگهی که برسر خاکش چرا کنند سباع
برو طبیب و صداعم مده که مخمورممگر بباده رهائی دهی مرا ز صداع
بیا و جام عقارم بده که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۶۸

 

سر ملوک جهان فخر دین تو آن شاهی
که ماه و مهر ز رای تو می برند شعاع
تویی که همت تو سر بدان فرو نارد
که با فلک بودش ملک کاینات مشاع
خدایگانا دانی که در ممالک تو
مرا نه باغ و سراسیت و نه عقار و ضیاع
چه واجب است که تا حشر همچنین باشد
به مجلس تو مرا لذت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی