گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۴

 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشمبه طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از اونه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برمنه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیستجفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
چو می‌توان به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی