گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۲

 

مرا چو آرزوی روی آن نگار آیدچو بلبلم هوس ناله‌های زار آید
میان انجمن از لعل او چو آرم یادمرا سرشک چو یاقوت در کنار آید
ز رنگ لاله مرا روی دلبر آید یادز شکل سبزه مرا یاد خط یار آید
گلی به دست من آید چو روی تو هیهاتهزار سال دگر گر چنین بهار آید
خسان خورند بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۶

 

مرا اگر تو ندانی عطاردم داندکه من کیم ز سر کلک من چه کار آید
هزار سال بماند که تا به باغ هنرز شاخ دانش چون من گلی به بار آرد
به هر قران و به هر دو چون منی نبودز روزگار چو من کس به روزگار آید


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۷

 

بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
مرا یک آمدنت به که ده بهار آید
اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد
گل پیاده که او بر صبا سوار آید
خیال روی تو از دیده می رود بیرون
اگرنه از مژه پایش به نوک خار آید
مرا چو موی سرت ساخت چشم جادویت
که موی سر ز پی جادویی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟
بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش
که رفته باشی و بار دگر بهار آید
ز باده سرخوشی خود، زمان زمان، نو کن
چنان مکن که: رود مستی و خمار آید
فتاد کشتی عمرم بموج خیر فراق
امید نیست کزین ورطه بر کنار آید
هزار عاشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
اسیر بند کمندت به اختیار آید
دلی که در شکن زلف بیقرار افتاد
عجب بود که دگر با سر قرار آید
نظر جدا نکند از کمان ابرویت
اگر ز چشم تو صد تیر بر شکار آید
میان چشم جهان بین خود کنم جایش
اگر زکوی تو گردی بدین دیار آید
روم به کوی تو پنهان و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی