گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۹

 

اگر دل از غم دنیا جدا توانی کردنشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
اگر به آب ریاضت برآوری غسلیهمه کدورت دل را صفا توانی کرد
ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهینزول در حرم کبریا توانی کرد
درون بحر معانی لا نه آن گهریکه قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
به همت ار نشوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸۵

 

اگر وطن به مقام رضا توانی کرد
غبار حادثه را توتیا توانی کرد
جهان ناخوش اگر صد کدورت آرد پیش
ز وقت خوش همه را باصفا توانی کرد
ز سایه تو زمین آفتاب پوش شود
اگر تو دیده دل را جلا توانی کرد
اگر ز خویش برآیی به تازیانه وجد
سفر به عالم بی منتها توانی کرد
جمال کعبه ز سنگ نشان توانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » درون لاله گذر چون صبا توانی کرد

 

درون لاله گذر چون صبا توانی کرد

بیک نفس گره غنچه وا توانی کرد

حیات چیست جهان را اسیر جان کردن

تو خود اسیر جهانی کجا توانی کرد

مقدر است که مسجود مهر و مه باشی

ولی هنوز ندانی چها توانی کرد

اگر ز میکدهٔ من پیاله ئی گیری

ز مشت خاک جهانی بپا توانی کرد

چسان به سینه چراغی فروختی اقبال

به خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری