گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹

 

اتت روائح رند الحمی و زاد غرامیفدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامتمن المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بینبه سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیرفلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ