گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹

 

اتت روائح رند الحمی و زاد غرامیفدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامتمن المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بینبه سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیرفلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۹

 

ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
و لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی
به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرم
هنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی
من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالی
اتت صحیفة شوقی یقوم فیه مقامی
به روز وصل ندانم چه تحفه پیش تو آرم
که صرف شد به فراق تو نقد عمر گرامی
تروم فرش جفونی اذا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳

 

ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی
ز هجر جان به لب آمد نه قاصدی نه سلامی
چه باشد ار بنمائی ز نامه نافه گشائی
ز زلف غالیه ساخوش نمیکنی چومشامی
چه می شود اگر از عین لطف و بنده نوازی
فتد نظر به عنایت ز خواجهٔ به غلامی
نشد نصیب نه سیب زنخ نه شربت لعلت
به شکّرین سخنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری