گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ند» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳

 

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم

که غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند

چو یار مست خرابست و روز روز طرب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۷

 

فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند

از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کار

از آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند

چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۷

 

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

که توبه کردم و دیگر گنه نخواهم کرد

تو خود دگر نتوانی به ریش خویش مخند


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۸

 

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بسست، ای بهر بلا خرسند

خیال رزم تو گر در دل عدو گردد

ز بیم تیغ تو بندش جدا شود از بند

ز عدل تست به هم باز و صعوه را پرواز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰ - جلوه جلال

 

شبست و چشم من و شمع اشکبارانند

مگر به ماتم پروانه سوگوارانند

چه می کند بدو چشم شب فراق تو ماه

که این ستاره شماران ستاره بارانند

مرا ز سبز خط و چشم مستش آید یاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۸

 

ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جان

همه دعای تو گوید همه ثنای تو خداوند

حکایتی دو سه دارد اگر چنانچه مجال

بود در آید و یک یک به عز عرض رساند


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

 

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است

عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند

نگاه از مه و پروین بلند تر دارند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - در مدح امیرالامراء نظام الدوله حسین خان در ایام حکومت فارس

 

دلی که هر چه کند بر مراد یار کند

نخست ترک مراد خود اختیارکند

گرچه ترک مراد خود اختیاری نیست

که عاشق آنچه نماید به اضطرارکند

غریب را که به غربت اسیر یاری شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۳ - خیال خام

 

کسان که شور به ترک سلاح عام کنند

خدنگ غمزهٔ خونریز را چه نام کنند؟

مسلمست که جنگ از جهان نخواهد رفت

ز روی وهم گروهی خیال خام کنند

گمان مبر که برای نمونه مدعیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲۱

 

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

سعادت ازلی جو که در گذر باشد

سعادتی که ز بال وپر هما بخشند

فریب جودفرومایگان مخور زنهار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴۷

 

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

چه نسبت است به فرهاد جان سخت مرا

که درد من کمر کوهسار می شکند

مده میان بلا را درین محیط از دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۸

 

محققان که ز خُم‌خانه ی ازل مست‌اند

نخست نیست بباشند و بعد از آن هستند

روندگان حقایق برسته‌اند از خود

که هم ز گام نخستین به دوست پیوستند

ز پا فرو ننشینیم تا به دست آریم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۶

 

بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند

که عزم توبه نداریم بعد از این یک چند

بساز مطرب مجلس اساس خوش عملی

که من نمی شنوم قول هزل دانشمند

حریف اهل تکلف نی ام که ایشان را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۸ - ایضا له

 

به ذات خویش اگر چند مرد نیک بود

و لیک صحبت بد نیک را تباه کند

چنانکه مازوکز وی سپید گردد پوست

چو جفت زاج شود عالمی سیاه گند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا

 

کسی که او نظر عقل در زمانه کند

چنان سزد که همه کار عاقلانه کند

بر آنچه خاطر موری ازو بیازارد

اگر خود آب حیاتست از آن کرانه کند

قناعتست و مروّت نشان آزادی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۲۸

 

به مجمعی که دف از قول خویش میزند لاف

جواب دادنی اش در نفس به بانگ بلند

که در برابر من ای فراغ چنبر پوش

ز لطف لاف زنی تن زن و به طلبه مخند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶

 

میان ما و شما بود پیش از آن پیوند

که جان علوی ما شد در این قفس در بند

بجز دهان لطیفت که با نسیم گل است

ندید دیده مردم گلاب‌دان از قند

لب خوشت که فدا باد آب حیوانش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - فی تاریخ وفاتة قدس سره

 

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

چو شاخ سدره نه در سربلندیش همتا

چو باغ روضه نه در میوه بخشیش مانند

فروغ آن به فیوض کرم گرانمایه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۸

 

معاشران دغل صاف عشق مینوشند

بهتک پرده اصحاب راز میکوشند

نه صاحبان نظر راست بینشی کامل

لباس عشق هوس پیشه گان چه میپوشند

صبو صفت بفغان مدعی ولی عشاق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۲

 

چه عیش ها که اسیران به وصل ساز کنند

سرشک اگر بگذارد که چشم باز کنند

ز پاکدامنی من به عشق می شاید

که همچو صبح به دامان من نماز کنند

چو دل ز شکوه تهی گشت، عمر افزاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلیم تهرانی
 

[۱] [۲]