گنجور

فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اندر آفرینش مردم

 

چو خواهی که یابی ز هر بد رها

سر اندر نیاری به دام بلا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینش ماه

 

چو سی روز گردش بپیمایدا

شود تیره گیتی بدو روشنا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۱

 

که بر هفت کشور منم پادشا

جهاندار پیروز و فرمانروا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲

 

بر این گفتهٔ من چو داری وفا

جهاندار باشی یکی پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳

 

کلید خورش خانهٔ پادشا

بدو داد دستور فرمانروا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳

 

خورشگر بدو گفت کای پادشا

همیشه بزی شاد و فرمانروا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲

 

دو پاکیزه از گوهر پادشا

دو مرد گرانمایه و پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷

 

بفرمود پس کاوه را پادشا

که باشد بران محضر اندر گوا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷

 

نباشم بدین محضر اندر گوا

نه هرگز براندیشم از پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲

 

همی کرد خواهد ز چشمم جدا

یکی رای بایدزدن با شما

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۳

 

ازیرا که پروردهٔ پادشا

نباید که باشد به جز پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶

 

منم بنده‌ای شاه را ناسزا

چنین بر تن خویش ناپارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۲

 

چو از مادر مهربان شد جدا

سبک تاختندش به نزدنیا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴

 

بدو گفت مهراب کای پادشا

سرافراز و پیروز و فرمان روا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۹

 

که بر من نباشد کسی پادشا

جهان آفرین بر زبانم گوا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۸

 

پراندیشه شد جان آن پادشا

که تا چون شود بی پر اندر هوا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۰

 

خردمند باید دل پادشا

که تیزی و تندی نیارد بها

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴

 

چنانی که از مادر پارسا

بزاید شود در جهان پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۶

 

ز ترکان نماند کسی پارسا

غمی گردد از جنگ او پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱

 

کنیدش به خنجر سر از تن جدا

به شخی که هرگز نروید گیا

ابوالقاسم فردوسی
 
 
۱
۲
۳
۸