بخش ۶ - خواب سهمگین افراسیاب، تعبیر موبدان و فرستادن گرسیوز با پیام آشتی به سیاوش
چو یک پاس بگذشت از تیره شب
چنان چون کسی راز گوید به تب
خروشی برآمد ز افراسیاب
بلرزید بر جای آرام و خواب
پرستندگان تیز برخاستند
خروشیدن و غلغل آراستند
چو آمد به گرسیوز آن آگهی
که شد تیره دیهیم شاهنشهی
به تیزی بیامد به نزدیک شاه
ورا دید بر خاک خفته به راه
به بر در گرفتش بپرسید زوی
که این داستان با برادر بگوی
چنین داد پاسخ که پرسش مکن
مگو این زمان ایچ با من سخن
بمان تا خرد بازیابم یکی
به بر گیر و سختم بدار اندکی
زمانی برآمد چو آمد به هوش
جهان دیده با ناله و با خروش
نهادند شمع و برآمد به تخت
همی بود لرزان بسان درخت
بپرسید گرسیوز نامجوی
که بگشای لب زین شگفتی بگوی
چنین گفت پرمایه افراسیاب
که هرگز کسی این نبیند به خواب
کجا چون شب تیره من دیدهام
ز پیر و جوان نیز نشنیدهام
بیابان پر از مار دیدم به خواب
جهان پر ز گرد آسمان پر عقاب
زمین خشک شخی که گفتی سپهر
بدو تا جهان بود ننمود چهر
سراپردهٔ من زده بر کران
به گردش سپاهی ز کندآوران
یکی باد برخاستی پر ز گرد
درفش مرا سر نگونسار کرد
برفتی ز هر سو یکی جوی خون
سراپرده و خیمه گشتی نگون
وزان لشکر من فزون از هزار
بریده سران و تن افگنده خوار
سپاهی ز ایران چو باد دمان
چه نیزه به دست و چه تیر و کمان
همه نیزهاشان سر آورده بار
وزان هر سواری سری در کنار
بر تخت من تاختندی سوار
سیه پوش و نیزهوران صد هزار
برانگیختندی ز جای نشست
مرا تاختندی همی بسته دست
نگه کردمی نیک هر سو بسی
ز پیوسته پیشم نبودی کسی
مرا پیش کاووس بردی دوان
یکی بادسر نامور پهلوان
یکی تخت بودی چو تابنده ماه
نشسته برو پور کاووس شاه
دو هفته نبودی ورا سال بیش
چو دیدی مرا بسته در پیش خویش
دمیدی به کردار غرنده میغ
میانم بدو نیم کردی به تیغ
خروشیدمی من فراوان ز درد
مرا ناله و درد بیدار کرد
بدو گفت گرسیوز این خواب شاه
نباشد جز از کامهٔ نیک خواه
همه کام دل باشد و تاج و تخت
نگون گشته بر بدسگال تو بخت
گزارندهٔ خواب باید کسی
که از دانش اندازه دارد بسی
بخوانیم بیدار دل موبدان
از اخترشناسان و از بخردان
هر آنکس کزین دانش آگه بود
پراگنده گر بر در شه بود
شدند انجمن بر در شهریار
بدان تا چرا کردشان خواستار
بخواند و سزاوار بنشاند پیش
سخن راند با هر یک از کم و بیش
چنین گفت با نامور موبدان
کهای پاکدل نیکپی بخردان
گر این خواب و گفتار من در جهان
ز کس بشنوم آشکار و نهان
یکی را نمانم سر و تن به هم
اگر زین سخن بر لب آرند دم
ببخشیدشان بیکران زر و سیم
بدان تا نباشد کسی زو ببیم
ازان پس بگفت آنچ در خواب دید
چو موبد ز شاه آن سخنها شنید
بترسید و ز شاه زنهار خواست
که این خواب را کی توان گفت راست
مگر شاه با بنده پیمان کند
زبان را به پاسخ گروگان کند
کزین در سخن هرچ داریم یاد
گشاییم بر شاه و یابیم داد
به زنهار دادن زبان داد شاه
کزان بد ازیشان نبیند گناه
زبان آوری بود بسیار مغز
کجا برگشادی سخنهای نغز
چنین گفت کز خواب شاه جهان
به بیداری آمد سپاهی گران
یکی شاهزاده به پیش اندرون
جهان دیده با وی بسی رهنمون
بران طالع او را گسی کرد شاه
که این بوم گردد بما بر تباه
اگر با سیاوش کند شاه جنگ
چو دیبه شود روی گیتی به رنگ
ز ترکان نماند کسی پارسا
غمی گردد از جنگ او پادشا
وگر او شود کشته بر دست شاه
به توران نماند سر و تاج و گاه
سراسر پر آشوب گردد زمین
ز بهر سیاوش بجنگ و به کین
بدانگاه یاد آیدت راستی
که ویران شود کشور از کاستی
جهاندار گر مرغ گردد بپر
برین چرخ گردان نیابد گذر
برین سان گذر کرد خواهد سپهر
گهی پر ز خشم و گهی پر ز مهر
غمی شد چو بشنید افراسیاب
نکرد ایچ بر جنگ جستن شتاب
به گرسیوز آن رازها برگشاد
نهفته سخنها بسی کرد یاد
که گر من به جنگ سیاوش سپاه
نرانم نیاید کسی کینه خواه
نه او کشته آید به جنگ و نه من
برآساید از گفت و گوی انجمن
نه کاووس خواهد ز من نیز کین
نه آشوب گیرد سراسر زمین
بجای جهان جستن و کارزار
مبادم به جز آشتی هیچ کار
فرستم به نزدیک او سیم و زر
همان تاج و تخت و فراوان گهر
مگر کاین بلاها ز من بگذرد
که ترسم روانم فرو پژمرد
چو چشم زمانه بدوزم به گنج
سزد گر سپهرم نخواهد به رنج
نخواهم زمانه جز آن کاو نوشت
چنان زیست باید که یزدان سرشت
چو بگذشت نیمی ز گردان سپهر
درخشنده خورشید بنمود چهر
بزرگان بدرگاه شاه آمدند
پرستنده و با کلاه آمدند
یکی انجمن ساخت با بخردان
هشیوار و کارآزموده ردان
بدیشان چنین گفت کز روزگار
نبینم همی بهره جز کارزار
بسا نامداران که بر دست من
تبه شد به جنگ اندرین انجمن
بسی شارستان گشت بیمارستان
بسی بوستان نیز شد خارستان
بسا باغ کان رزمگاه منست
به هر سو نشان سپاه منست
ز بیدادی شهریار جهان
همه نیکوی باشد اندر نهان
نزاید به هنگام در دشت گور
شود بچهٔ باز را دیده کور
نپرد ز پستان نخچیر شیر
شود آب در چشمهٔ خویش قیر
شود در جهان چشمهٔ آب خشک
نگیرد به نافه درون بوی مشک
ز کژی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سوی کاستی
کنون دانش و داد یاد آوریم
بجای غم و رنج داد آوریم
برآساید از ما زمانی جهان
نباید که مرگ آید از ناگهان
دو بهر از جهان زیر پای منست
به ایران و توران سرای منست
نگه کن که چندین ز کندآوران
بیارند هر سال باژ گران
گر ایدونک باشید همداستان
به رستم فرستم یکی داستان
در آشتی با سیاووش نیز
بجویم فرستم بیاندازه چیز
سران یک به یک پاسخ آراستند
همی خوبی و راستی خواستند
که تو شهریاری و ما چون رهی
بران دل نهاده که فرمان دهی
همه بازگشتند سر پر ز داد
نیامد کسی را غم و رنج یاد
به گرسیوز آنگه چنین گفت شاه
که ببسیج کار و بپیمای راه
به زودی بساز و سخن را مهایست
ز لشگر گزین کن سواری دویست
به نزد سیاووش برخواسته
ز هر چیز گنجی بیاراسته
از اسپان تازی به زرین ستام
ز شمشیر هندی به زرین نیام
یکی تاج پرگوهر شاهوار
ز گستردنی صد شتروار بار
غلام و کنیزک به بر هم دویست
بگویش که با تو مرا جنگ نیست
بپرسش فراوان و او را بگوی
که ما سوی ایران نکردیم روی
زمین تا لب رود جیحون مراست
به سغدیم و این پادشاهی جداست
همانست کز تور و سلم دلیر
زبر شد جهان آن کجا بود زیر
از ایرج که بر بیگنه کشته شد
ز مغز بزرگان خرد گشته شد
ز توران به ایران جدایی نبود
که باکین و جنگ آشنایی نبود
ز یزدان بران گونه دارم امید
که آید درود و خرام و نوید
برانگیخت از شهر ایران ترا
که بر مهر دید از دلیران ترا
به بخت تو آرام گیرد جهان
شود جنگ و ناخوبی اندر نهان
چو گرسیوز آید به نزدیک تو
به باز آید آن رای تاریک تو
چنان چون به گاه فریدون گرد
که گیتی ببخشش به گردان سپرد
ببخشیم و آن رای بازآوریم
ز جنگ و ز کین پای بازآوریم
تو شاهی و با شاه ایران بگوی
مگر نرم گردد سر جنگجوی
سخنها همی گوی با پیلتن
به چربی بسی داستانها بزن
برین هم نشان نزد رستم پیام
پرستنده و اسپ و زرین ستام
به نزدیک او هم چنین خواسته
ببر تا شود کار پیراسته
جز از تخت زرین که او شاه نیست
تن پهلوان از در گاه نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب گرسیوز کیکاووس سیاووش رستم تور (اشاره) سلم (اشاره) ایرج (اشاره) فریدون (اشاره) پور کاووس
هوش مصنوعی: داستان خواب افراسیاب به سیاوش، آغاز میشود که او در خواب خود، نشانههایی از شکست و خطر را میبیند. افراسیاب با نگران شدن از این رویا، به گرسیوز میگوید که باید به سیاوش پیام آشتی ارسال کند. او ترس دارد که اگر جنگی درگیرد، تمامی سرزمینها به ویرانی کشیده شوند. در ادامه، افراسیاب تصمیم میگیرد با فرستادن هدایایی از جمله زر و تاج به سیاوش، به او نشان دهد که جنگ و درگیری برای هر دو طرف سودی ندارد و بهتر است از جنگ پرهیز کنند. گرسیوز مأمور فرستادن این پیام و هدایا به سیاوش میشود تا شاید با آشتی، مشکلات خالی از خونریزی حل شود.
هوش مصنوعی: وقتی که بخشی از شب تار سپری شد، افراسیاب همانطور که کسی که در حالت تب از راز و مطلبی پرده برمیدارد، چیزی گفت.
هوش مصنوعی: افراسیاب صدایی بلند کرد که باعث ترس و اضطراب در آرامش و خواب افراد شد.
هوش مصنوعی: یاران و خدمتگزاران افراسیاب به سرعت از خواب بیدار شدند و آغاز به فریاد زدن و سر و صدا کردن کردند.
هوش مصنوعی: وقتی گرسیوز آن خبر را دریافت کرد که تاج شاهی به خطر افتاده است و اوضاع دشواری پیش آمده، متوجه شد که وضعیت بسیار بحرانی است.
هوش مصنوعی: گرسیوز به سرعت به نزد شاه رسید و در آنجا سیاوش را دید که بر اثر خستگی در راه، دراز کشیده و خوابیده است.
هوش مصنوعی: به نزدیک سیاوش آمد و از او پرسید که این واقعه را برای برادرش (کی کاووس) بگوید.
هوش مصنوعی: سیاوش به برادرش میگوید که در این زمان چیزی نپرس و با او صحبت نکن.
هوش مصنوعی: منتظر بمان تا بفهمم چه باید بگویم، یکی از تو در آغوش بگیر و آرام مانند کن.
هوش مصنوعی: سیاوش به محض اینکه به هوش میآید، جهانی پر از ناله و فریاد را در اطرافش میبیند.
هوش مصنوعی: چراغها را روشن کردند و سیاوش بر تخت نشست، اما او به شدت میلرزید و حالتی مانند درختی که در باد تکان میخورد داشت، به این معنا که در درونش اضطراب و ترس وجود داشت.
هوش مصنوعی: گرسیوز، که جستجوگری مشتاق است، از کسی که میتواند راز این خواب شگفتانگیز را بگوید، درخواست میکند تا حقیقت آن را روشن کند.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که فردی با قدرت و مقام بالا است، میگوید که هیچکس به چنین خواب شگفتآوری دست نیافته است.
هوش مصنوعی: در شبهای تاریک، خوابهایی را که دیدهام، نمیتوانم با هیچ کس از بزرگ و کوچک در میان بگذارم؛ چون هیچکس مانند آنها را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: در خواب، بیابانی پر از مارها را دیدم و همچنین جهانی پر از گرد و غبار و آسمانی پر از عقابها.
زمین خشک سختی که گویا تا جهان بوده اثری از زندگی بر روی آن نبوده است . ( شخ یا شغ یعنی زمین سخت سنگی )
هوش مصنوعی: سراپردهٔ من (خیمه یا چادر من) در کنار (کران) آن قرار گرفته و در اطراف آن، سپاهی از کندآوران (سواران و جنگجویان) در حال چرخش هستند.
هوش مصنوعی: یک باد طوفانی برخاست که پر از گرد و غبار بود و درفش (پرچم) مرا به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: بخشی از لشکر دشمن به هر سو، جویهای خون تشکیل داد و باعث شد که سراپرده و چادرها به سمت زمین بیفتند.
هوش مصنوعی: از این لشکر، بیشتر از هزار سرباز را کشته و پراکنده کردهاند و آنها به سر و تن بیجان افتادهاند.
هوش مصنوعی: سپاهی از ایران به سرعت و قدرت باد به میدان آمدهاند و هر کدام نیزه و تیر و کمان در دست دارند.
هوش مصنوعی: همه نیزهها را به سمت دشمن بالا بردهاند و هر سوارکاری سرش را به کنارهای میدان نبرد خم کرده است.
هوش مصنوعی: سواران و رزمندگان سیاهپوش بر تخت من حملهور شدند و جمعیتی نزدیک به صد هزار نفر بودند.
هوش مصنوعی: مرا از جای خود بلند کردند و به سمت جلوی میدان فرستادند، بهطوری که دستهایم (به خاطر ظاهرم یا وضعیت) بسته بود.
هوش مصنوعی: به هر طرف خوب نگاه کردم، اما هیچکس را در کنارم نمیدیدم که به من نزدیک شده باشد.
هوش مصنوعی: من را به سرعت به پیش کاووس بردی، همانطور که بادسر، پهلوان نامدار، به حرکت در میآید.
هوش مصنوعی: تختی مانند ماه روشن وجود داشت که سیاوش، فرزند کاووس شاه، بر روی آن نشسته بود.
هوش مصنوعی: تو دو هفتهای نبود که من را بیش از یک سال در پیش چشم خودت اسیر کردی.
هوش مصنوعی: تو به مانند ابر غران و نَر سرازیر شدی و با تیغ به وسط ما آمدی و ما را به دو نیم کردی.
هوش مصنوعی: من به شدت از درد فریاد زدم و نالهام بیدارم کرد، یعنی درد و رنج زیادی را تجربه کردم که باعث شد صدایم بلند شود.
هوش مصنوعی: گرسیوز به سیاوش میگوید که این خواب (دیدن خواب بد) از نیکخواهی و خیرخواهی کسی نمیتواند نشئت گرفته باشد.
هوش مصنوعی: تمام خواستهها و آرزوها برآورده میشود، اما قدرت و سلطنت تو به ناامیدی و بدشگونی دچار شده است.
هوش مصنوعی: کسی که خواب را برای دیگران تعبیر میکند، باید دارای دانش و آگاهی کافی در این زمینه باشد.
هوش مصنوعی: بیدار دل موبدان باید خواب را از روی علم و دانش ستارهشناسی و حکمت تعبیر کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از این دانش آگاه باشد، حتی اگر در مقابل دروازهٔ شاه (سیاوش) باشد، پراکنده و دور از او نخواهد بود.
هوش مصنوعی: جمع شدند (وارد شدند) بر در پادشاه تا بفهمند دلیل درخواست او چیست.
هوش مصنوعی: سخنان را با دقت بشنود و کسانی را که مهمتر یا کمتر اهمیت دارند، به ترتیب در جای خود قرار دهد.
هوش مصنوعی: او با نامور موبدان (مردان بزرگ و دانا) چنین گفت که ای دلپاک و نیکخوی، خردمندان.
هوش مصنوعی: اگر من خواب و این گفتهام را در دنیا از کسی بشنوم، چه بهصورت علنی و چه بهصورت پنهانی،
هوش مصنوعی: اگر کسی برای من غم و اندوهی به بار آورد، سر و تن من برای آن شخص نخواهد ماند و من به او اهمیتی نخواهم داد.
هوش مصنوعی: او خواسته است که طلا و نقرهٔ فراوانی به آنها ببخشد تا کسی از جانب او آزرده خاطر نشود و دلی به درد نیاید.
هوش مصنوعی: پس از آن، او آنچه را که در خواب دیده بود بیان کرد، زمانی که موبد (روحانی) از شاه، آن سخنان را شنید.
هوش مصنوعی: او از وحشت خواب وحشتناک خود، از شاه تقاضای پناه و امنیت کرد و خواست که این خواب را به کسی نگوید.
هوش مصنوعی: اگر شاه با من پیمان ببندد، باید زبانم را بهعنوان گروگان در اختیار او بگذارم تا به او پاسخگو باشم.
هوش مصنوعی: هرچه در این سخن از گذشته به یاد داریم را برای شاه بازگو کنیم تا حق ما را بگیرد و به ما عدالت دهد.
هوش مصنوعی: شاه به زنهار دادن زبان (یعنی به صحبت با احتیاط و ادب) تأکید میکند و میگوید که از سخنان خود باید مواظبت کرد، زیرا که از این زبان اگر بدی سر زند، نباید از آنها (گناهان) فرار کرد.
هوش مصنوعی: زبانآوری (سخنوری) فردی بسیار باهوش و نابغه بود که مهارتهای بلاغتی و بیان عالی داشت، زیرا توانست جملات زیبا و با معنی را به خوبی بازگو کند.
از خواب شاه جهان چنین بر می آید که در بیداری سپاه گرانی می آید
هوش مصنوعی: یک شاهزاده در آن سوی جهان وجود دارد که در کنار او، بسیاری از مردان دانا و راهنما هستند.
هوش مصنوعی: شاه، سرنوشت سیاوش را اینگونه رقم زده است که سرزمین ما به ویرانی و نابودی دچار شود.
هوش مصنوعی: اگر شاه با سیاوش نبرد کند، چهرهٔ زمین همچون پارچهای با رنگهای مختلف خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر سیاوش با شاه در جنگ باشد، هیچ فرد نیکوکاری از ترکان باقی نمیماند و پادشاه از این جنگ غمگین میشود.
هوش مصنوعی: اگر سیاوش به دست پادشاه کشته شود، دیگر در توران نه سر و تاجی باقی میماند و نه جایگاهی.
هوش مصنوعی: به خاطر سیاوش، زمین به کلی پر از آشوب و هرج و مرج خواهد شد و جنگ و کینه در آن رواج مییابد.
هوش مصنوعی: در آن زمان به یاد میآوری حقیقت را که کشور به خاطر کمبود و ضعف ویران خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه (جهاندار) مانند پرندهای شود و بر این آسمان چرخان پرواز کند، هرگز نتواند از آن گذر کند و به آزادی برسد.
هوش مصنوعی: سیر و گذر زمان (سپهر) بهطور متناوب و تغییرپذیر است؛ گاهی پر از خشم و سختی و گاهی پر از محبت و سعادت.
هوش مصنوعی: افراسیاب وقتی خبر را شنید، آنقدر غمگین شد که تصمیم به جنگ گرفتن نگرفت و شتاب نکرد.
هوش مصنوعی: افراسیاب رازها و سخنانی که در دل داشت را به گرسیوز گفت و از او خواست تا یاد آنها را در ذهن داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر من سپاه را به جنگ سیاوش نبرم، هیچ کسی که دشمنی با او داشته باشد، نمیآید.
هوش مصنوعی: نه سیاوش به میدان جنگ خواهد آمد و نه من از این بحث و تبادل نظر آرامش خواهم یافت.
هوش مصنوعی: کاووس، پادشاه ایران، نه خواهان انتقام از من است و نه میخواهد جنگی بهوجود آورد که تمام زمین را درگیر آشوب کند.
هوش مصنوعی: به جای تلاش برای به دست آوردن دنیا و جنگ و نبرد، هیچ چیزی را جز صلح و آشتی نمیخواهم.
هوش مصنوعی: من به سیاوش مقدار زیادی طلا و نقره، همانطور که تاج و تخت و جواهرات بسیاری به او میدهم، میفرستم.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که شاعر نگران است که بلاها و مشکلاتی که بر او نازل شده، گریبانش را رها نمیکند و ترس دارد که این فشارها باعث پژمرده شدن روحش شود.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به گنج و ثروت چشم بدوزم، مناسب است، اما اگر آسمان (سرنوشت) به من سختی ندهد.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم زمانه چیز دیگری بر من بنویسد، جز آنچه که به من میگوید. باید به گونهای زندگی کنم که شایستهٔ سرشت و آفرینش یزدان باشد.
هوش مصنوعی: وقتی که نیمی از شب یا دورهٔ روشنایی آسمان گذشت، خورشید درخشانی نمایان شد و چهرهاش را نشان داد.
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد مهم به درگاه شاه آمدند و در حال پرستش و احترام، کلاهی بر سر داشتند.
هوش مصنوعی: گروهی از افراد دانا و با تجربه را گرد هم آورد و مشاوره اتخاذ کرد.
هوش مصنوعی: به آنها گفت که از روزگار چیزی جز جنگ و مبارزه نصیب نمیبرم.
هوش مصنوعی: بسیاری از نامآوران و افراد بزرگ به دست من در این جنگ هلاک شدند و نابود شدند.
هوش مصنوعی: بسیاری از شهرها به بیمارستان تبدیل شدند و باغها نیز به سرزمین خارها و مشکلات بدل گشتند.
هوش مصنوعی: بسیار باغهایی که در آنها میدانهای جنگ من است و در هر طرف نشانههایی از سپاه و لشکر من دیده میشود.
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم پادشاهی که در جهان شناخته شده است، همه خوبیها و نیکیها در باطن و پنهان باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، در دشت، فرزند باز (پرندهای شکارچی) به دنیا نمیآید و به همین دلیل است که این بچه باز، بینا نمیشود و نابینا میماند.
هوش مصنوعی: اگر شیر در خای و شیرهای از پستان (مادری) نغذی نگیرد، در آینده به جای آب زلال، چیزی سیاه و چسبناک مانند قیر از چشمهاش میجوشد.
هوش مصنوعی: در دنیا، چشمهٔ آب خشک میشود و بوی خوش مشک از نافه (بوی دهان) نمیگیرد. این ابیات به بروز خشکی و فقدان نعمتها در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر جا که از حق و حقیقت فاصله بگیریم، دروغ و نادرستی بروز خواهد کرد و وقتی راستگویی وجود داشته باشد، مشکلات و کمبودها در هر زمینهای کمتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: اکنون باید به یاد بیاوریم که به جای غم و ناراحتی، دانش و انصاف را در نظر بگیریم.
هوش مصنوعی: زمانی که از ما در دنیا آسودگی باشد، باید توجه داشته باشیم که مرگ به ناگاه سر میرسد.
هوش مصنوعی: من هر دو طرف جهان را زیر پای خود میبینم؛ ایران و توران، هر دو سرزمین من هستند.
هوش مصنوعی: بنگر که هر سال از کندآوران، حجمی بزرگ از مالیاتهای سنگین به ما میرسد.
هوش مصنوعی: اگر شما همصدا و هماهنگ باشید، داستانی را به رستم میفرستم.
هوش مصنوعی: من در آشتی با سیاوش به دنبال این هستم که چیزهای بینهایت و فراوانی را به او ارسال کنم.
هوش مصنوعی: سران، یکی یکی به پاسخ دادن پرداختند و همگی خواستهاند خوبی و راستی را بیابند.
هوش مصنوعی: تو شاه و فرمانروایی و ما مانند کسی هستیم که آمادهایم در دل خود را بر تو تسلیم کنیم و از تو فرمان بپذیریم.
هوش مصنوعی: همه به محفل بازگشتند و با دل شاد و سرزنده بودند و هیچکس از غم و رنج یاد نکرد.
هوش مصنوعی: شاه به گرسیوز گفت که برای جلب نیرو و آمادهسازی کارها، به حرکت و پیمودن راه بپردازد.
هوش مصنوعی: به زودی آماده شو و کارها را بیندیش زیرا در حال حاضر وقت سخن گفتن نیست. از میان لشگر، دوصد سوار با شجاعت انتخاب کن.
هوش مصنوعی: از هر گونه چیز و دارایی، گنجی فراهم آورده و به سمت سیاووش آمده است.
هوش مصنوعی: سیاوش از اسبهای تازی با زین و افسار زرین استفاده میکند و به آهنگ شمشیرهای هندی با نیام زرین میرسد.
هوش مصنوعی: تاجی با جواهرات بسیار زیبا و ارزشمند که به اندازهٔ صد شتر وزن دارد، بر سر شاه نهاده شده است.
هوش مصنوعی: غلام و کنیزک به سیاوش میگویند که ما دو نفر حتی در تعداد کم نیز در قدرت شما نیستیم و هیچ مخالفتی با شما نداریم.
هوش مصنوعی: او را به شدت و به طور مکرر تشویق کن که بگوید ما به سمت ایران نرفتهایم و رویی به آنجا نداریم.
هوش مصنوعی: منطقهای که تا کنار رود جیحون گسترش دارد، متعلق به من است و حکومت من در سغد (سرزمین سغد) جدا از دیگر مناطق است.
هوش مصنوعی: این بیت به این اشاره دارد که سرنوشتی مشابه برای سرزمینهای زیر سلطنت تور و سلم، که دو شخصیت دلیر و قهرمان هستند، رقم خواهد خورد؛ یعنی آن سرزمینها نیز به زودی دستخوش تغییرات و نابودی خواهند شد.
هوش مصنوعی: ایرج به ناحق و بدون گناه کشته شد و از آن حادثه، عقل و خرد بزرگان از بین رفت.
هوش مصنوعی: بین توران و ایران هیچ جدایی و فاصلهای نیست و نگران بودن و جنگیدن هم برای آنها آشنایی ندارد.
هوش مصنوعی: از طرف خداوند، به این شکل امیدوارم که پیام آسانی و خوشی و تبریک بیاید.
هوش مصنوعی: تو را از شهر ایران به خاطر نیری که در دل دلیران داری، به شور و شوق وامیدارد.
هوش مصنوعی: با بخت تو، دنیا به آرامش خواهد رسید و جنگ و بدبختی در پنهان خواهد ماند.
زمانی که گرسیوز نزد تو می آید شاید تصمیم بد تو عوض شود ( باز آوردن رای یعنی تصمیم عوض کردن ). (نگاه شود به دوبیت پایین تر )
هوش مصنوعی: این بیت به داستان فریدون اشاره دارد، که در زمان او دنیا را به بخشش و آشتی سپرد. گویا گرسیوز به سیاوش میگوید که مانند فریدون، میتواند خصلت بخشش را در خود تقویت کند و بر مشکلات فائق آید.
هوش مصنوعی: ما از جنگ و کینه گذشت میکنیم و آرزو داریم که هم思想 و نظر خود را دوباره به میان آوریم.
هوش مصنوعی: تو مقام شاهی داری و با شاه ایران صحبت کن، شاید دل جنگجویان نرم شود و از جنگ و کینه دست بردارند.
هوش مصنوعی: با پهلوان (رستم) صحبت کن و داستانهای زیادی دربارهی چربی (پراکندگی) بگو.
هوش مصنوعی: سپس نشان و پیامی را نزد رستم میفرستند که شامل پیک و اسب و زر (طلا) است.
هوش مصنوعی: به نزد سیاوش نیز همان تقاضا را ببر تا کار او مرتب و سامان یابد.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که فقط کسی که بر تخت زرین (پادشاهی) نشسته، شاه محسوب میشود و عنوان پهلوانی و احترام به کسی نمیرسد که در درگاه پادشاه نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.