گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸

 

چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگشصدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندانهمه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودینتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
به گه صبوح زهره ز فلک همی سرایدز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
چو گشاد تیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگشندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش
سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسمبه مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش
سخن دهان تنگش بود ار چه خوش، ولیکننرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
چون نبات می‌گدازم، همه شب، در آب دیدهبه امید آنکه یابم شکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگشنه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش
لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب اورخ خوب او نبیند به جز از دو چشم شنگش
لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزیشدی ار پدید وقتی اثر از دهان تنگش
به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک؟ لیکنسپرش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵

 

نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش
که چو در کرشمه آید گذرد ز جان خدنگش
هوس شکار دارد منم از جهان و جانی
وگرم هزار باشد نبرم یکی ز چنگش
همه را خیال بودی که مگر دهن ندارد
سخنش اگر ندادی خبر از دهان تنگش
شدم آن چنان ز مستی که به دوش می برندم
نچشیده نیم جرعه ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی