گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۱

 

مهتران جهان همه مردندمرگ را سر همه فرو کردند
زیر خاک اندرون شدند آنانکه همه کوشک‌ها برآوردند
از هزاران هزار نعمت و نازنه به آخر به جز کفن بردند؟
بود از نعمت آن چه پوشیدندو آن چه دادند و آن چه را خوردند


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵۱ - در هجو شهر زوری

 

شهر زوری گدا بود خاصهکش به بغداد پرورش کردند
به صفت چون خری بماند راستکه به شیر سگش بپروردند


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۹

 

خاکساران که گو به پاکردند
کی توانند گرد ما گردند
عاشقانی که عشق می بازند
پیش معشوق جان فدا کردند
می خمخانهٔ حدوث و قدم
باده نوشان به جرعه ای خوردند
دُرد دردش به دست رندان ده
نه به آن زاهدان که بی دردند
گر صدند ار هزار اهل کمال
عاشقانه به عشق او فردند
زندگانی که کشتهٔ عشقند
نزد مردان مرد ما مردند
کرم حضرت خدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی