گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۱

 

عشق تو مست و کف زنانم کردمستم و بیخودم چه دانم کرد
غوره بودم کنون شدم انگورخویشتن را ترش نتانم کرد
شکرینست یار حلواییمشت حلوا در این دهانم کرد
تا گشاد او دکان حلواییخانه‌ام برد و بی‌دکانم کرد
خلق گوید چنان نمی‌بایدمن نبودم چنین چنانم کرد
اولا خم شکست و سرکه بریختنوحه کردم که او زیانم کرد
صد خم می به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲

 

عشق تو مست جاودانم کردناکس جملهٔ جهانم کرد
گر سبک‌دل شوم عجب نبودکه می عشق سر گرانم کرد
چون هویدا شد آفتاب رختراست چون سایه‌ای نهانم کرد
چون نشان جویم از تو در ره توکه غم عشق بی‌نشانم کرد
شیر عشقت به خشم پنجه گشادپس به صد روی امتحانم کرد
دردیم داد و درد من بفزوددل من برد و قصد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۷

 

کردگار از کرم عیانم کرد
واقف از حال این و آنم کرد
من چو بی نام و بی نشان بودم
بی نشانی مرا نشانم کرد
به تجلی ظاهر و باطن
گاه پیدا و گه نهانم کرد
در دل آمد به جای جان بنشست
رحمتی خوش به جای جانم کرد
می خمخانه را به من بخشید
ساقی مست عاشقانم کرد
تا شوم رهبر همه رندان
رهنمودم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی