گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰

 

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیسود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشمشرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
دیده ما چو به امید تو دریاست چرابه تفرج گذری بر لب دریا نکنی
نقل هر جور که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳۴

 

تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
پنجه در پنجه آن زلف چلیپا نکنی
بر کلاه خرد و هوش اگر می لرزی
به که نظاره آن قامت رعنا نکنی
روزگارت شود از آب گهر شیرین تر
چون صدف گر حذر از تلخی دریا نکنی
دست چون موج به گردن نکنی ساحل را
تا درین قلزم خونخوار کمر وانکنی
می شود درددل از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

 

تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی
نظر لطف به آوارگی ما نکنی
گوییا اسم جدایی نشنیده است دلت
ورنه درد دل ما از چه مداوا نکنی
شده آئینه دل تیره تر از چهره بخت
ز چه از یک نظرش پاک و مصفا نکنی
هوس خاک سر کوی تو اندر لب سرماست
همتی از چه برین منصب عظمی نکنی
اینقدر هم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۸

 

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
آتش آه مرا بادیه پیما نکنی
می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد
که حوالت به لب لعل شکرخا نکنی
تا ز دل زمزمهٔ یاصنمی می آید
گوش بر نغمهٔ ناقوس کلیسا نکنی
جان فدای تو، نه از تنگی دل می نالم
غم این می کشدم زار که مأوا نکنی
می کند در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی