گنجور

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰

 

یار پیمان شکنم با سر پیمان آمددل پر درد مرا نوبت درمان آمد
این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کردوین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد
بخت باز آمد و طالع در دولت بگشادمدعی رفت و مرا کار به سامان آمد
می بیارید که ایام طرب روی نمودگل بریزید که آن سرو خرامان آمد
از سر لطف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸ - یادی از ایرج

 

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد
گوئی از نقد شبابم به شب قدر و براتگنجی از نو به سراغ دل ویران آمد
ماه درویش نواز از پس قرنی بازممردمی کرد و بر این روزن زندان آمد
دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شدتا به چشمم همه آفاق چراغان آمد
وعده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۵

 

ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
بلبل مست دگر باره به دستان آمد
می بگردان که برین تشت نگون سار فلک
دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد
در چنین دور به بستان رو با خانه میا
تا نگویند که خود باز به زندان آمد
سبزه بر آب روان باز بدان می‌ماند
که خضر باز سوی چشمه حیوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۸

 

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد
پرتوی ز آینه روی جهان آرایت
مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد
شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت
نافه آهوی چین طرف ریحان آمد
تا رسید از سر کوی تو نسیمی به بهشت
میر بنده خاک درت روضه رضوان آمد
سالها پیش وصال تو بنتوان گفتن
کآنچه بر جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی