گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۵

 

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانمنه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم
نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارمنه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم
من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابمنه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم
خرد پوره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۶

 

ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانمچو برویید نباتش چو شکر بست زبانم
همه خوبی قمر او همه شادی است مگر اوکه از او من تن خود را ز شکر بازندانم
تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامیصنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم
چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتمچو بدیدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۷

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالمبازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطرکه به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم
گر چنان است که روی من مسکین گدا رابه در غیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - در صفات ذات اقدس باری

 

ای خدایی که به جز تو ملک‌العرش ندانمبجز از نام تو نامی نه برآید به زبانم
بجز از دین و صنعت نبود عادت چشممبجز از گفتن حمدت نبود ورد زبانم
عارفا فخر به من کن که خداوند جهانمملک عالمم و عالم اسرار نهانم
غیب من دانم و پس غیب نداند به جز از منمنم آن عالم اسرار که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۱

 

رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم
گر بدانی که ز هجر تو چسان میگذرانم
چند در کوی تو بربوی تو برخاک نشینم
آتش سینه به آب مژه تا چند نشانم
در کمند خودم آوردی و چون نیر بجستی
کی کمان ابروی من بر نو به این بود گمانم
روی زردم نگر و روی گردان که نشاید
اشک من بین و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی