گنجور

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۹ - صفت زرور بربطی

 

باربد زخم و سرکش آوازست

شادی افزای و رنج پردازست

مسعود سعد سلمان
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۶

 

گر سفیهی زبان دراز کند

که فلانی به فسق ممتازست

فسق ما بی‌بیان یقین نشود

و او به اقرار خویش غمازست

سعدی
 

اوحدی » جام جم » بخش ۱ - سر آغاز

 

اوحدی، این سخن نه بر سازست

او پدیدار و دیده‌ها بازست

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » بخش ۱۹ - در صفت علم

 

جان داننده گر چه دمسازست

با بدن بر فلک به پروازست

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » بخش ۴۲ - در شرایط عمارت کردن

 

خلق محتاج و دیدها بازست

کار مردم بساز، ارت سازست

اوحدی
 

اوحدی » جام جم » بخش ۱۱۰ - در توحید

 

نی، چه گفتم؟ چه جای این سازست؟

دوست پیدا و دیده‌ها بازست

اوحدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ١٠۵

 

چون سفیهی زبان دراز کند

که فلانکس بفسق ممتازست

فسق او زین بیان یقین نشود

واین باقرار خویش غمازست

ابن یمین
 

هلالی جغتایی » شاه و درویش » بخش ۳۵ - بزم‌آرایی شاه و نظر کردن گدا

 

کوه با عاشقان هم‌آوازست

پایدارست زان سرافرازست

هلالی جغتایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۱

 

می گلرنگ خونی رازست

لب ساغر خموش غمازست

دهن شیشه مغرب عقل است

لب پیمانه مشرق رازست

یک الف وار نیست گوشه امن

[...]

صائب تبریزی