گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۵

 

انتبه قبل السحر یا ذالمنامنوبت عشرت بزن پیش آر جام
تا سوار عقل بردارد دمیطبع شورانگیز را دست از لگام
دوری از بط در قدح کن پیش از آنکدر خروش آید خروس صبح بام
مرغ جانم را به مشکین سلسلهطوق بر گردن نهادی چون حمام
ز آهنین چنگال شاهین غمترخنه رخنه‌ست اندرون من چو دام
ساعتی چون گل به صحرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۹

 

ساقیا می ده که مرغ صبح بامرخ نمود از بیضه زنگارفام
در دماغ می پرستان بازکشآتش سودا به آب چشم جام
یا رب از فردوس کی رفت این نسیمیا رب از جنت که آورد این پیام
خاطر سعدی و بار عشق توراکبی تند است و مرکوبی جمام
جان ما و دل غلام روی توستساتکینی ساتکینی ای غلام


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸

 

دوش تا هنگام صبح از وقت شامبرکف دستم ز فکرت بود جام
آمد از مشرق سپاه شاه زنگچون شه رومی فروشد سوی شام
همچو دو فرزند نوح‌اند ای عجبروز همچون سام و تیره شب چو حام
شب هزاران در در گیسو کشیدسرخ و زرد و بی‌نظام و با نظام
کس عروسی در جهان هرگز ندیدگیسوش پرنور و رویش پر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ - در مدح صاحب نظام‌الدین محمد

 

ای گرفته عالم از عدلت نظامای نظام ابن النظام ابن النظام
ملک اقبال تو ملک لایزالبخت بیدار تو حی لاینام
روی تقدیر از شکوهت در حجابتیغ مریخ از نهیبت در نیام
ملک را بی‌کلک تو بازار کندعقل را بی‌رای تو اندیشه خام
کشتگان خنجر قهر تراحشر ناممکن بود روز قیام
چرخ برتابد زمام روزگارهر کجا عزم تو برتابد زمام
رایض اقبال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸

 

قاصرات الطرف فی حجب الخیامحال ترکانست گویی والسلام
عکس کین و مهر ایشان کفر و دینرنگ روی و زلف ایشان صبح و شام
هم به معنی زهره را نایب منابهم به صورت ماه را قایم مقام
همچو دولت، گاه دشمن، گاه دوستهمچو گردون، گاه تند و گاه رام
بر ثوابت جزع ایشان را ستماز کواکب اسب ایشان را ستام
کوچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۲

 

صاحب عادل کمال الدین حسن
ای تو را مه چاکر و کیوان غلام
همچو گردون گوهر خاص تو پاک
همچو باران فیض انعام تو عام
در جهان مکرمت هستی حسن
هم به خلق و هم به جود و هم به نام
از سعادت چون ظفر میمون لقا
وز معالی چون فلک عالی مقام
خواجه بهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۳

 

درخرابات مغان دارم مقام
باده می نوشم ز جام جم مدام
جام و باده هر دو یک رنگ آمدند
من ندانم کین کدام است آن کدام
دولتی دارم به یمن وصل او
این سعادت بین که دارم بر دوام
نور و ظلمت هر دو را بگذاشتم
این یکی را با حلال آن حرام
با تمام و ناتمامم کار نیست
گرچه در کار است تمام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۱

 

ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
ساقیا عید آمد آخر شد صیام
تشنگان را آب ده آبی کزو
بر سر آید شعلۀ آتش زجام
عکس می یاقوتِ رمّانی کند
گرفتند بر صفحۀ سنگِ رخام
آبِ آتش گونه گر بر کف نهند
باز نوشد مفتیِ صاحب کلام
بس که انگشتِ پشیمانی گزد
کآبِ حیوان را چرا گفتم حرام
از فقیه این جا سؤالی می کنم
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۰

 

من برین در بندهام تا زنده ام
تا چنینم بنده پایبندام
گفته ریزم همین دم خون نو
بی همین ار زنده ام ارزنده ام
مردم از گریه به اندوه نوی
مژده ام گوی و بکش از خنده ام
طالع فرخندهام دیدار تست
آفرین بر طالع فرخنده ام
روز روشن بیرخت منعا مرا
زآنکه من در شب نوی ترسنده ام
چشم من چون برکند حاسد زرشک
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی