گنجور

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۹

 

خواجه تشریفم فرستادی و مالمالت افزون باد و خصمت پایمال
هر به دیناریت سالی عمر بادتا بمانی ششصد و پنجاه سال


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶

 

گر دگرگون بود حالت پارسالچونکه دیگر گشت باز امسال حال؟
تیر بودی چون شده‌ستی چون کمان؟لاله بودی چون شده‌ستی چون تلال؟
ای نشاندهٔ دست روز و سال و ماهبرکند روزیت دست ماه و سال
پر صقالت بود روی، از گشت چرخگشت روی پر صقالت چون شکال
گر عیالت بود دی فرزند و زنبر عیال اکنون چرا گشتی عیال؟
با جمال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح صدرالامم کمال‌الدین محمود

 

ای به هستی داده گیتی را کمالملک را فرخنده هر روز از تو فال
صدر دنیایی و دنیا را به توهست هر ساعت کمالی بر کمال
چون وزارت آسمان رفعت شودهر کرا جاه تو افزاید جلال
بخت بیدار تو حی لاینامملک تایید تو ملک لایزال
در مقاتب آفتابت زیردستدر معالی آسمانت پایمال
اوج جاهت را ثوابت در جوارغور حزمت را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۴

 

نقش نقاش است نقش این خیال
غیر این نقش خیال او محال
در همه آئینه ای روشن نمود
آن جمال بی مثال پر کمال
عشق جانان است جان عاشقان
این چنین جانی کجا یابد زوال
آفتابی مه لقا پیدا شده
گاه بدری می نماید گه هلال
عشق سرمست است در کوی مغان
عقل مخمور است و مانده بی مجال
چون یکی اندر یکی باشد یکی
آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۵

 

آفتابی می پرستم لایزال
مهر من هرگز نمی گیرد زوال
دیده در آئینهٔ گیتی نما
دیده تمثال جمال بی مثال
گرچه ذره می نماید آفتاب
ماه نور او نماید بر کمال
یک نفس با ما درین دریا درآ
نو شکن گر تشنه ای آب زلال
می نماید حسن او هر آینه
او جمیل و دوست می دارد جمال
چشم مستش چشم بندی می کند
می برد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۲ - قصیدۀ ملمع در مدح جمال الدین وزیر

 

ای جمال دولت ، ای چرخ جلال
وی ز تو افزوده گیتی را جمال
ای سعادت را بصدرت انتما
وی سیادت را بقدرت اتصال
اختران از رای تو جویندنور
سروران از روی تو گیرند فال
بنده بودن جز ترا باشد خطا
مدح گفتن جز ترا باشد محال
مکرمت را از کف تو نظم کار
محمدت را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۹

 

صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
برگرفت آن صخره را از ره جمال
غمزه ای کردند از طرفِ نقاب
عقلِ ما زان غمزه حالی کرد حال
آه از آن شکل و شمایل آه آه
دل ببرد از ما بدان غنج و دلال
دل ز بی صبری چو ذرّه مضطرب
جان به نورالعین در عینِ وصال
عقل از آن زد دست در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری