گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - در مدح شهریار

 

رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنهای درخت ملک! بارت عز و بیداری تنه
اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرخ بودفرخت باد اورمزد و بهمن و بهمنجنه
بر سرانگشت معشوقان نگر سبزی حنابر سر انگشت سبزی بر سر و سبزش نه
راست پنداری بلورین جامهای چینیانبر سر تصویر زنگاری و بند آینه
یا به منقار زجاجی برکند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً

 

ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی
میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنه
پاسبان بام قدرت آسمان دیده ور
مفرد درگاه جاهت آفتاب یک تنه
می درآری از کمال عاطفت دستی بسر
هر کرا بینی ز غم دل سوخته چون مدخنه
شرم دارد روی خود را، زان زند پیوسته آه
دشمنت تا نیز روی خود نبیند زاینه
زیر دست زیر دستت بحر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل