گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۲

 

گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود
اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم می شود
پیش پا دیدن بلا گردان سنگ تفرقه است
ایمن است از سنگ طفلان شاخ چون خم می شود
دشمن خود را به کام خویش دیدن مشکل است
می شوم من منفعل چون خصم ملزم می شود
سینه ای چون صبح می خواهد قبول داغ عشق
دیو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۳

 

می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود
می کشد ناموس عالم هر که آدم می شود
کیمیای تازه رویی در بغل داریم ما
خار در پیراهن ما سبز و خرم می شود
نیست از زخم زبان پروا اسیران ترا
در رگ این سخت جانان نیشتر خم می شود
در گلستانی که بلبل خون خود را می خورد
دامن گل داغدار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۲

 

جوهر تمکین مرد از لاف برهم می‌شود

ما و من چون بیش‌ می‌گردد حیاکم می‌شود

نیست آسان ربط قیل وقال ناموزون خلق

سکته می‌خواند نفس تا لب فراهم می‌شود

رفت ایامی‌که تقلید انفعال خلق بود

صورت‌سنگ این‌زمان عیسی‌و مریم می‌شود

ریشه‌ها دارد جنون تخم نیرنگ خیال

می‌کشد گندم‌ سر از فردوس و آدم می‌شود

دستگاه‌عشرت و اندوه این‌محفل دل‌است

شمع هنگام خموشی نخل ماتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی