گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲

 

نقش بند جان که جان‌ها جانب او مایلستعاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست
آنک باشد بر زبان‌ها لا احب الافلینباقیات الصالحات است آنک در دل حاصلست
دل مثال آسمان آمد زبان همچون زمیناز زمین تا آسمان‌ها منزل بس مشکلست
دل مثال ابر آمد سینه‌ها چون بام‌هاوین زبان چون ناودان باران از این جا نازلست
آب از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۳

 

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلستهر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست
یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلستبامدادان روی او دیدن صباح مقبلست
آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگانچون ملک محبوس در زندان چاه بابلست
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمیباز می‌گویم که هر دعوی که کردم باطلست
زهر نزدیک خردمندان اگر چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰

 

راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلستکان نه راه صورت و پایست کان راه دلست
بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقینچون ببازی جان و تن مقصود آنگه حاصلست
زینهار از روی غفلت این سخن بازی مدانزان که سر در باختن در عشق اول منزلست
فرق کن در راه معنی کار دل با کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰

 

صورت او را ز معنی آشنایی با دلستورنه صورتها بسی دانم که از آب و گلست
صورت بت کافری باشد پرستیدن ولیبت پرست ار معنی بت بازیابد واصلست
هر که او را دیده‌ای باشد، شناسد صورتیکار صورت سهل باشد، ره به معنی مشکلست
ما نظر با روی او از راه معنی کرده‌ایمآنکه ما را بستهٔ صورت شناسد غافلست
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵

 

هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلستوانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست
قرب صوری در طریق عشق بعد معنویستعاشق ار معشوق را بی وصل بیند واصلست
اهل معنی را از او صورت نمی‌بندد فراقوانکه این صورت نمی‌بندد ز معنی غافلست
کی بمنزل ره بری تا نگذری از خویش ازآنکترک هستی در ره مستی نخستین منزلست
گر چه من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۳

 

صفحهٔ دل بی‌خط زخم تو فرد باطلست

آبرو آیینهٔ ما را ز جوهر حاصلست

گر همه حرف حق است آندم‌که‌گفتی باطلست

هرچه بیرون آمد از لب‌، خارج آهنگ دلست

نیست از دست تو بیرون اختیار صید ما

پنجهٔ رنگین چوگل تا غنچه می‌سازی دلست

در ره تسلیم‌، پر بی‌خانمان افتاده‌ایم

بر سر ما سایه‌ای‌گر هست‌، دست قاتلست

بر سبکباران‌ گرانان را بود سبقت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی