گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » آرزوها (۱)

 

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتندل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدنپیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختنتن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگردیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲

 

تا کی از یاران وصیت تخت و افسر داشتنوز برای لقمه‌ای نان دست بر سر داشتن
تا تو بیمار هوای نفس باشی مر ترابایدت بر خاک خواری خفت و بستر داشتن
گر ترا بر کشور جان پادشاهی آرزوستپیش آزت زشت باشد دست و دل بر داشتن
ور ره دین و شریعت ناگزیران بایدتچون رسن گرمی چه داری سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب

 

کار عاقل نیست در دل مهر دلبر داشتنجان نگین مهر مهر شاخ بی‌بر داشتن
از پی سنگین دل نامهربانی روز و شببر رخ چون زر نثار گنج گوهر داشتن
چون نگردی گرد معشوقی که روز وصل اوبر تو زیبد شمع مجلس مهر انور داشتن
هر که چون کرکس به مرداری فرود آورد سرکی تواند همچو طوطی طمع شکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی