گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» و حروف قافیهٔ «ر» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۷

 

سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر

این جگر از تیرها شد همچو پشت خارپشت

رحم کردی عشق تو گر عشق را بودی جگر

من رها کردم جگر را هرچ خواهد گو بشو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۸

 

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

بلک دریاییست عشق و موج رحمت می‌زند

ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر

صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸

 

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا

پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی‌خبر

سایه شادیست غم غم در پی شادی دود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۹۳

 

آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر

قامتست آن یا قیامت یا الف یا نیشکر

هد صبری ما تولی رد عقلی ما ثنا

صاد قلبی ما تمشی زاد وجدی ما عبر

گلبنست آن یا تن نازک نهادش یا حریر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

 

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

جز خلاف آخر کرا این دست باشد کورد

عصر عالم را به پای و عمر را به سر

جز خلاف آخر که داند برگسست اندر جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی

 

مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور

تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بی‌خبر

مهر جود و حرص فضل و ملک عقل و دست عدل

خلق خوب و طبع پاک و یار نیک و بذل زر

میم و حا و میم و دال خا و طا و یا و باء

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰

 

اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر

نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر

اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد

جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟

خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در مدح خواجه عمید اسعد کدخدای امیر ابوالمظفر والی چغانیان

 

برگرفت از روی دریا ابر فروردین سفر

ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر

گه به روی بوستان اندر کشد پیروزه لوح

گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر

هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۵ - قصیده

 

در جهان کس نیست اندوه جهان کس مخور

کوس عزلت زن دوال رایگان کس مخور

دامن اندر چین، بساط احتشام کس مبین

گردن اندر کش، قفای امتحان کس مخور

آنکه کس دیدی کنون مقلوب کس شد هان و هان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۰

 

با یکی مزاح و دو خنیاگر و سه تا حریف

دوش نزدیک من آمد آن پسر وقت سحر

پیشش آوردم شراب لعل چون چشم خروس

نزدش آوردم کمر بند مرصع از گهر

آن حریفان و ندیمانش به من کردند روی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۷ - در طلب شکر و عود

 

ای هنر از آتش تو بویا همچو عود

وی فلک در خدمتت چون نیشکر بسته کمر

کار من با شکر و عود آمدست اندر زفاف

وین محقر نزد آن مهتر نداردبس خطر

عود و شکر ده به من کین غم به من آن می‌کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸

 

بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر

از زبان ما دعا می‌بارد از دست تو زر

شوره‌زار وقت ما و کشتزار عمر تو

تا ابد خواهند بود از باغ جنت تازه تر

کوبیان خسرو و طی لسان و عمر نوح

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - ایضا فی مدح

 

وقت کم بختی که مرغ دولتم می‌ریخت پر

بهر دفع غم شبی در گلشنی بردم بسر

از قضا در حسب حال من به آواز حزین

بلبلی با بلبلی می‌گفت در وقت سحر

کاندرین خاکی رباط پرملال کم نشاط

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - تجدید مطلع

 

ای به فر ذات بی‌همتا دو عالم را مقر

سایهٔ خورشید عونت هفت گردون را سپر

بهر حمل بار حملت کاسمان هم سنگ اوست

کوه می‌بندد خیال اما نمی‌بندد کمر

چرخ کاندر ضبط گیتی نیست رایش را نظیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۱

 

ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر

سوی درگاه شه عادل رسان از ما خبر

پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو

کای همه ایام تو میمون‌تر از روز ظفر

اصل چنگزخان نزاده چون تو فرعی پاک دین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۱

 

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر

بسته‌ام محمل به دوش یأس و از خود می‌روم

بال پروازی ندارد صبح جز چاک جگر

خدمت موی میانت تاکه را باشد نصیب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۲

 

بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر

یافتم در حلقه‌گشتن حلقهٔ چشم دگر

از هجوم حیرتم راه تپیدن وانشد

پیکرم سر تا قدم اشکی‌ست در چشم‌گهر

رفت آن سامان‌که در هر چشم سیلی داشتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۴

 

در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر

گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر

گرمی هنگامهٔ هستی نگاهی بیش نیست

شمع را تار نفس محو است در مدّ نظر

زین محیط آخر به جرم عافیت خواهیم رفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۵

 

در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گر

شاخ‌گل شمشیر خون‌آلودم آید در نظر

دست جرأتها به چین آستین ‌گردد بدل

تا تواند حلقه گردیدن به آن موی ‌کمر

تا کند روشن سواد مصرع ابروی او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۶

 

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

تا مگر در بزمگاه عشق پروازت دهند

همچو پروانه به موج شعله‌ای بسپار پر

تو درون خانه مست خواب و در بیرون در

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

[۱] [۲] [۳]