گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۵۳

 

عشقبازی چیست سر در پای جانان باختنبا سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
آتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختنتوبه کارم توبه کار از عشق پنهان باختن
اسب در میدان رسوایی جهانم مردواربیش ازین در خانه نتوان گوی و چوگان باختن
پاکبازان طریقت را صفت دانی که چیستبر بساط نرد درد اول ندب جان باختن
زاهدی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۶

 

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن
جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق باخت
پاکباز آمد مقامر از فراوان باختن
تا بری از من به بازی جان و سر وآنگه روان
خواهم این شطرنج با تو تا به پایان باختن
چون به لب بازی کتی در عشوه جان بازم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختن
کمتر از پروانه نتوان بود در جان باختن
در مقامرخانه رندان با همت در آی
تا ببینی از گدایان ملک سلطان باختن
در خرابات محبت کار سرمستان بود
جاه و مال و نام و ننگ و کفر و ایمان باختن
چون حریف دوستی نام گرو بردن که چه
شرط جانبازان نباشد با گروگان باختن
گوی دلخوش می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی