گنجور

 
فصیحی هروی

از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختن

وز تو کردن گوی سرشان را و چوگان باختن

جان فدای تیغ نازی باد کز روی نیاز

می‌توان صد جانش در راه شهیدان باختن

کفر کو تا پیشش اندازم که بی‌شرمی بود

در ره زلف چنان این نقد ایمان باختن

گو نخست آور براق حسن را در زیر ران

آنکه بازلف تو دارد ذوق چوگان باختن

هر چه غیر دوست باشد سد راه دوستی‌ست

باید اندر داو اول کفر و ایمان باختن

کو مرادی تا به دست آریم ورنه کافریست

در ره این آرزوها گنج حرمان باختن

عشقم استاد شهیدان خواند از آن کاین کشتگان

از من آموزند بی جان هر زمان جان باختن

یاد یوسف را فصیحی در دل ما بار نیست

در حریم کعبه نتوان نرد عصیان باختن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن

با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن

آتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختن

توبه کارم توبه کار از عشق پنهان باختن

اسب در میدان رسوایی جهانم مردوار

[...]

همام تبریزی

شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختن

کمتر از پروانه نتوان بود در جان باختن

در مقامرخانه رندان با همت در آی

تا ببینی از گدایان ملک سلطان باختن

در خرابات محبت کار سرمستان بود

[...]

ابن یمین

کار عشاق است جان در عشق جانان باختن

عشق جانان در حقیقت نیست جز جان باختن

کر کنم جان در سر سودای وصلش باک نیست

زانکه در کوی سلامت عشق نتوان باختن

تا ز عاج و انبوسش گوی و چو کان کرده اند

[...]

کمال خجندی

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن

جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق باخت

پاکباز آمد مقامر از فراوان باختن

تا بری از من به بازی جان و سر وآنگه روان

[...]

نظیری نیشابوری

با مسلمان زادگان تا کی دل و جان باختن

بعد ازین خواهم به ترسازاده ایمان باختن

بر امید یک نگاه مرحمت می بایدم

خویش را چون سرمه در چشم عزیزان باختن

تشنه چندین راه ظلمت کرده طی حیف است حیف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه