گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۹

 

ای طرب وجدی‌که باز آغوش‌گل وامی‌کنم

بعد سالی چون بهار این رنگ پیدا می‌کنم

چار دیوار توّهم سدّ راه شوق چند

کعبه‌ای دارم به پیش‌، آهنگ صحرا می‌کنم

ساقی بزم نشاط امروز شرم نرگسی است

از عرق چون ابر طرح جام و مینا می کنم

حسن خلقی در نظر دارم‌ که افسون هوس

گرهمه آیینه بینم در دلش جا می‌کنم

چون شفق هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۰

 

بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا می‌کنم

چشم می‌پوشم جهانی را تماشا می‌کنم

زان دهان بی‌نشان هرگاه می‌آیم به حرف

بر لب ذرات امکان مهر عنقا می‌کنم

تا چه‌پیش آید چو شمعم زین شبستان خیال

صیقل آیینه زان نقش‌ کف پا میکنم

مدعای دل به لب دادن قیامت داشته‌ست

رو به ناخن می‌تراشم‌ کاین‌ گره وا می‌کنم

بی ‌تمیزی کفر و اسلامم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی