گنجور

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۴

 

ای خیال روی تو سلطان دل

خود چه جوری می کند بر جان دل

هجر رویت خون گشاد از چشم جان

دیده ی بیچاره شد مهمان دل

دردم از حد رفت ای دلبر مگر

[...]

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۵

 

ای جهان تا کی بری فرمان دل

تا به کی آتش زنی در جان دل

من نمی دانم نگارا چون کنم

در غم هجران تو درمان دل

دیده نگشادم به روی هیچکس

[...]

جهان ملک خاتون
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۱

 

بایزید است جان و هم جانان دل

بایزید است سرور و سلطان دل

بایزید است پیشوای اهل دل

بایزید است مقتدای جان دل

بایزید است کاشف اسرار غیب

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

قاسم انوار » انیس العارفین » بخش ۲۰ - در معرفت صفات القلب

 

دیو را بیرون کن از دیوان دل

مدتی مردانه شو دربان دل

قاسم انوار