گنجور

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۴

 

روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده

گلبن جان مرا از جوی وصلت آب ده

گر تو مرد آشنایی وقت را فرصت شمار

باده بستان، اختر تزویر را پرتاب ده

توبه کردن در حقیقت بازگشت دل بود

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۴

 

دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی

دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی!

عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید

با من این کرد او بقول دشمنان، واحسرتی!

آستین بر من فشاند آن دلبر پیمان شکن

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۱

 

گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی

هر دکانی را نسیم مشک تاتار آمدی

گر حجابی در میان بنده و حق نیستی

قسمت ارباب ظن کی محض پندار آمدی

از تجلی هدایت گر نبودی پرتوی

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۲

 

گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی

قعر بحر لم یزل در موج احسان آمدی

گر نمی جستی بلای جان سرگردان ما

کار دل از سایه زلفش بسامان آمدی

گر نبودی در طریق یار حفظ مرتبت

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۶

 

خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست

خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست

دوستی را در درون خدمتت پیوسته است

هیچ خدمت در جهان چون دوستی پیوست نیست

لاف مستی میزنی و خود نخور دستی شراب

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱

 

شاه رستم را درودی میفرستم با سلام

زانکه کس رامثل او فرزند فرزندی نبود

میر رستم، شه محمد، شاه روحانی صفت

رفت ازین ویرانه و تن برد تا دار خلود

دید جنت با هزاران فر و زیب آراسته

[...]

قاسم انوار
 
 
۱
۲
۳