گنجور

اشعار مشابه

 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۲

 

شمع‌سان چشمی ‌کز اشک آتشین تر می‌کنم

گردن مینا به دستم می به ساغر می‌کنم

شعله‌ها را سیر خاکستر عروجی دیگر است

جمله پروازم اگر سر در ته پر می‌کنم

گر بخوانم قصهٔ عیش تهی از خود شدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱۸

 

درریاض آفرینش صد دل بی برگ را

با تهیدستی رعایت چون صنوبر می کنم

بر دل من کلفتی از درد وداغ عشق نیست

بستر و بالین ز آتش چون سمندر می کنم

خوار می گردند دنیا دوستان در چشم من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷

 

بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می کنم

دامن از اشک چو مروارید تر پُر می کنم

سالها سودای ابروی تو در سر داشتم

بار دیگر آن خیال کج تصور می کنم

از وجودم تا عدم مویی نماند در میان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۴

 

بس که شبها دور ازان گل خاک بر سر می کنم

همچو سبزه صبحدم از خاک سر بر می کنم

در چمن می افتم از شوق رخش در پای گل

دامن گل را ز خوناب جگر تر می کنم

چون نمی بینم قدش را در چمن بر یاد او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴

 

چون دف تر ناله از بیداد کمتر می کنم

میکشم جور و تغافل در برابر میکنم

سرنوشتم گر شهادت نیست در کویت چرا

بوی خون می آید از خاکی که بر سر می کنم

بسکه هر دم می رسد فوج بلائی بر سرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم