گنجور

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

مرد عاشق‌پیشه از کفران نعمت ننگ دارد

هرچه معشوق از تغافل کار بر وی تنگ دارد

توشه راه محبت نیست جز بار توکل

رهرو این ره چه غم از دوری فرسنگ دارد

نیک بستانی‌ست اما بوی عشق از وی نیاید

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

ای دل از این ناله گر تاثیر می‌خواهی ندارد

با دمی زان لعتب کشمیر می‌خواهی ندارد

سرنوشت ما شده روز ازل در نامرادی

گر تو از حکم قضا تغییر می‌خواهی ندارد

یار چون رفت از برت ای جان به رفتن شو مهیا

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

دوش با پیک خیالت گفتگویی داشتیم

تا سحر مانند مستان‌ های و هیی داشتیم

از سر بی‌مغز ما کیفیتی حاصل نشد

جز که بار دوش خود حالی سبوئی داشتیم

مرحبا ای عشق صلح انگیز کز تاثیر تو

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹

 

خوش به حال آن که روز بی‌کسی یارش تو باشی

در شب هجران ز راه لطف غمخوارش تو باشی

عالمی اندر خم زلفت گرفتار امام

صرفه با آن است کز خوبی گرفتارش تو باشی

یوسف مصری تو وخلقی گرفتار تو لیکن

[...]

صامت بروجردی