فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش به آسمان بر فرازیده بود
فریدون ز بالا فرود آورید
که آن جز به نام جهاندار دید
و زآن جادوان کاندر ایوان بدند
[...]
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰ - کشته شدن ایرج
چو برداشت پرده ز پیش آفتاب
سپیده برآمد بپالود خواب
دو بیهوده را دل بدان کار گرم
که دیده بشویند هر دو ز شرم
برفتند هر دو گرازان ز جای
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۰ - خان ششم رستم: کشتن ارژنگ دیو و رسیدن به کاووس و آگاهی از درمان چشمها
یکی مغفری خسروی بر سرش
خوی آلوده ببر بیان در برش
به ارژنگ سالار بنهاد روی
چو آمد بر لشکر نامجوی
یکی نعره زد در میان گروه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۲ - خواست تاج و تخت از لهراسپ، رنجش گشتاسپ و گریز شبانهاش به هند
دو فرزند بودش به کردار ماه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
یکی نام گشتاسپ و دیگر زریر
که زیر آوریدی سر نره شیر
گذشته به هر دانشی از پدر
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۵ - سخن دقیقی: سفر گشتاسپ به زابلستان و آمادهسازی دوبارهٔ ارجاسپ برای حمله
برآمد بسی روزگاری بدوی
که خسرو سوی سیستان کرد روی
که آنجا کند زند و استا روا
کند موبدان را بدانجا گوا
جو آنجا رسید آن گرانمایه شاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴ - مرگ رستم: نکوهش شغاد، درخواست کمان، دوختن برادر به چنار و جان دادن تهمتن
چو با خستگی چشمها برگشاد
بدید آن بداندیش روی شغاد
بدانست کان چاره و راه اوست
شغاد فریبنده بدخواه اوست
بدو گفت کای مرد بدبخت و شوم
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۲ - پیام کینخواهی بهمن به زال، رد پوزش و پیشکش، بستن دستان و تاراج زابلستان
چو آمد به نزدیکی هیرمند
فرستادهای برگزید ارجمند
فرستاد نزدیک دستان سام
بدادش ز هر گونه چندی پیام
چنین گفت کز کین اسفندیار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲ - زهر فرستادن بهمن از هند، سوءقصد دختر اردوان به جان اردشیر و فرمان کشتن او
بدانگه که شاه اردوان را بکشت
ز خون وی آورد گیتی به مشت
بدان فر و اورند شاه اردشیر
شده شادمان مرد برنا و پیر
که بنوشت بیدادی اردوان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۴ - اندوه بیپسری اردشیر، اعتراف دستور با حقهٔ خون و آزمون شناخت شاپور
چو هنگامه زادن آمد فراز
ازان کار بر باد نگشاد راز
پسر زاد پس دختر اردوان
یکی خسروآیین و روشنروان
از ایوان خویش انجمن دور کرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۲ - خواندن نامهٔ باژخواهی، نازش شاه هند و پاسخ بهرام به آزمون خرد یا نبرد یک با صد
چو بشنید شد نامه را خواستار
شگفتی بماند اندران نامدار
چو آن نامه برخواند مرد دبیر
رخ تاجور گشت همچون زریر
بدو گفت کای مرد چیرهسخن
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۶ - نیرنگ شنگل: گسیل بهرام به اژدهای هند، کشتن اژدها و کشیدن سرش نزد شاه
یکی اژدها بود بر خشک و آب
به دریا بدی گاه بر آفتاب
همی درکشیدی به دم ژنده پیل
وزو خاستی موج دریای نیل
چنین گفت شنگل به یاران خویش
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۶ - گرفتاری ماهوی به دست برسام، بریدن دست و پا و سوزاندن او با سه پسر
چو بیژن سپه را همه راست کرد
به ایرانیان بر کمین خواست کرد
بدانست ماهوی و از قلبگاه
خروشان برفت از میان سپاه
نگه کرد بیژن درفشش بدید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۸ - رسیدن پیران به کوه هماون، ستیزه با طوس، بستن راه علف و رای شبخون ایرانیان
فرستاده نزدیک پیران رسید
بجوشید چون گفت هومان شنید
بیامد شب تیره هنگام خواب
همی راند لشکر بکردار آب
چو خورشید زان چادر قیرگون
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۲ - بازگشت ننگین افراسیاب به خلخ، شورای جنگ و گسیل شیده به خوارزم و پیران به ایران
دل شاه ترکان چنان کم شنود
همیشه به رنج از پی آز بود
از آن پس که برگشت زان رزمگاه
که رستم بر او کرد گیتی سیاه
بشد تازیان تا به خلخ رسید
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۶ - شکایت بیژن از درنگ گودرز، اندرز گیو به پسر و پذیرش رای نیا
به روز چهارم ز پیش سپاه
بشد بیژن گیو تا قلبگاه
به پیش پدر شد همه جامه چاک
همی بآسمان بر پراگند خاک
بدو گفت کای باب کارآزمای
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۸ - بازگشت بیژن با کشتهٔ لهاک و فرشیدورد و خستهٔ گستهم، درمان او به مهرهٔ شاه
از آن پس خروش آمد از دیدهگاه
که گرد سواران برآمد ز راه
سه اسب و دو کشته بر او بسته زار
همی بینم از دور با یک سوار
همه نامداران ایران سپاه
[...]
عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۶ - در مدح سلطان محمود
گل خندان خجل گردد بهاری
که تو رنگ از بهار و گل به آری
بسیم ومشک نازد جان ازیرا
که سیمین عارض و مشکین عذاری
نگار قندهاری قند لب نیست
[...]
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۲ - در مدح خواجه عمید سید ابواحمد تمیمی گوید
آن کیست کاندر آمد بازی کنان ازین در
رویی چو بوستانی از آب آسمان تر
باز این چه رستخیزست این خود کجا درآمد
این را که ره نمودهست از بهر فتنه ایدر
ای دوستان یکدل، دل باز شد ز دستم
[...]
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۷ - در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوی
سوسن داری شکفته برمه روشن
بر مه روشن شکفته داری سوسن
ماهی گر ماه درقه دارد و شمشیر
سروی گر سرو درع پوشد و جوشن
سوزن سیمین شده ست و سوزن زرین
[...]
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۳ - در مدح خواجه ابوالحسن حجاج علی بن فضل بن احمد گوید
پیچان درختی نام او نارون
چون سرو زرین پر عقیق یمن
نازنده چون بالای آن زاد سرو
تابنده چون رخسار آن سیمتن
شاخش ملون همچو قوس قزح
[...]
