گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴

 

یا رب آن روی است یا برگ سمن؟

یا رب آن قد است یا سرو چمن؟

بر سمن کس دید جعد مشک‌بار؟

در چمن کس دید سرو سیم‌تن؟

عقل چون پروانه گردید و نیافت

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت

 

شنیدم که فرماندهی دادگر

قبا داشتی هر دو روی آستر

یکی گفتش ای خسرو نیکروز

ز دیبای چینی قبایی بدوز

بگفت این قدر ستر و آسایش است

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۰ - حکایت ملک روم با دانشمند

 

شنیدم که بگریست سلطان روم

بر نیکمردی ز اهل علوم

که پایابم از دست دشمن نماند

جز این قلعه و شهر با من نماند

بسی جهد کردم که فرزند من

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی

 

چنان قَحط سالی شد اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بَخیل

که لب تَر نکردند، زرع و نَخیل

بخوشید سرچشمه‌های قدیم

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۹ - حکایت مأمون با کنیزک

 

چو دور خلافت به مأمون رسید

یکی ماه پیکر کنیزک خرید

به چهر آفتابی، به تن گلبنی

به عقل خردمند بازی کنی

به خون عزیزان فرو برده چنگ

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر

 

شنیدم که از نیکمردی فقیر

دل آزرده شد پادشاهی کبیر

مگر بر زبانش حقی رفته بود

ز گردن‌کشی بر وی آشفته بود

به زندان فرستادش از بارگاه

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۸ - حکایت ذوالنون مصری

 

چنین یاد دارم که سقّای نیل

نکرد آب بر مصر سالی سبیل

گروهی سوی کوهساران شدند

به فریاد خواهانِ باران شدند

گرستند و از گریه جویی روان

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱۵ - حکایت در معنی آسانی پس از دشواری

 

شنیدم ز پیران شیرین سخن

که بود اندر این شهر پیری کهن

بسی دیده شاهان و دوران و امر

سرآورده عمری ز تاریخ عمرو

درخت کهن میوه‌ای تازه داشت

[...]

۲۲ بیت
سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در ستایش حضرت رسول (ص)

 

چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد

وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد

کمر بندد قلم کردار سر در پیش و لب بر هم

به هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد

ز چوگان ملامت نادر آن کس روی برتابد

[...]

۲۲ بیت
سعدی