سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۳ - حکایت ابراهیم علیهالسلام
شنیدم که یک هفته ابنالسبیل
نیامد به مهمانسرای خلیل
ز فرخنده خویی نخوردی بگاه
مگر بینوایی در آید ز راه
برون رفت و هر جانبی بنگرید
[...]
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۶ - حکایت
ز تاج مَلِکزادهای در مناخ
شبی لعلی افتاد در سنگلاخ
پدر گفتش اندر شب تیرهرنگ
چه دانی که گوهر کدام است و سنگ؟
همه سنگها پاس دار ای پسر
[...]
سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۶ - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق
یکی شاهدی در سمرقند داشت
که گفتی به جای سمر قند داشت
جمالی گرو برده از آفتاب
ز شوخیش بنیاد تقوی خراب
تعالی الله از حسن تا غایتی
[...]
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۴ - حکایت در معنی سلامت جاهل در خاموشی
یکی خوبخلقِ خَلَقپوش بود
که در مصر یکچند خاموش بود
خردمند مردم ز نزدیک و دور
به گِردش چو پروانه جویانِ نور
تفکّر شبی با دلِ خویش کرد
[...]
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیت
به طفلی درم رغبت روزه خاست
ندانستمی چپ کدام است و راست
یکی عابد از پارسایان کوی
همی شستن آموختم دست و روی
که بسم الله اول به سنت بگوی
[...]
سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۳ - حکایت بت پرست نیازمند
مغی در به روی از جهان بسته بود
بتی را به خدمت میان بسته بود
پس از چند سال آن نکوهیده کیش
قضا حالتی صعبش آورد پیش
به پای بت اندر به امید خیر
[...]
سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان
برگ تحویل میکند رمضان
بار تودیع بر دل اِخْوان
یارِ نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادَرَ الْحِبُّ صُحْبةَ الْأَحباب
[...]
سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح و نصیحت
یارب تو هرچه بهتر و نیکوترش بده
این شهریار عادل و سالار سروران
توفیق طاعتش دِه و پرهیز معصیت
هرچ آن تو را پسند نیاید بر او مران
از شرّ نفس و فتنهٔ خلقش نگاه دار
[...]