گنجور

 
۱
۲
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱ - باب پادشاه و برهمنان

 

تا نباشی حریف بی خردان

که نکو کار بد شود زبدان

باد کز لطف اوست جان برکار

زهر گردد همی زصحبت مار

۲ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱ - باب پادشاه و برهمنان

 

کوه گفت: از شرم حلمش عاشقم بر ماه دی

زانکه باد ماه دی در سر کشد چادر مرا

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۳

 

بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد

نگاری کز دو یاقوتش همه شهد و شکر ریزد

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۴

 

در ملک برو هیچ کس نیست برابر

سودا چه پزی بیهده؟ طوبی و سپیدار!

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۴

 

هر خط که او نویسد شیرین ازان بود

کان هست صورت سخونان چو شکرش

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۴

 

دندان یکی سخت شده در دل مرطخ

خرطوم یکی حلقه شده گرد ثریا

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۴

 

هایل هیونی تیزرو، اندک خور بسیار دو

از آهوان برده گرو، در پویه و در تاختن

هامون‌گذار کوه‌وش، دل بر تحمل کرده خوش

تا روز هر شب بارکش، هر روز تا شب خارکن

سیاره در آهنگ او، خیره زبس نیرنگ او

[...]

۴ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۵

 

هم گنج داری هم خدم بیرون از جه از کتم عدم.

بر فرق فرقد نه قدم بر بام عالم زن علم

انجم فرو روب از فلک عصمت فروشوی از ملک

بر زن سما را بر سمک انداز در کتم عدم

۲ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۶

 

هر عصایی نه اژدها باشد

هر گیاهی نه کیمیا باشد

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۷

 

سبُک تَگی که نگردد ز سُم او بیدار

اگرش باشد بر پشتِ چشمِ خفته گذر

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۷

 

تو رنجه مشو برون میا از در خویش

من خود چو قلم همی‌دَوَم بر سر خویش

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۷

 

که پدیده است در جهان باری

کار هر مرد و مرد هر کاری

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۷

 

گر خصم تو آتش است من آب شوم

ور مرغ شود حلقه مضراب شوم

ور عقل شود طبع می‌ ناب شوم

در دیده حزم و دولتش خواب شوم

۲ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۸

 

همیشه باد سر و دیده بداندیشان

یکی بریده به تیغ و یکی خلیده به تیر

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۸

 

آب را بین که چون همی‌نالد

یک دم از هم نشین ناهموار

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱۰

 

صد روح درآویخته از دامن قرطه

صد روز برانگیخته از گوشه شب پوش

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱۰

 

چون آب همه زره زره زلف

وز زلف همه گره گره دوش

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱۳

 

بدکاستن و نیک فزودن باید

زیرا که همی‌کشت درودن باید

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱۳

 

هر کجا فریاد خیزد مقصد فریاد باش

سایه بر مظلوم گستر آفتاب داد باش

۱ بیت
نصرالله منشی
 

نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الملک و البراهمة » بخش ۱۸

 

گر چرخ‌فلک خصم تو باشد تو به حجت

با چرخ بکوشی به همه حال و برآیی

۱ بیت
نصرالله منشی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۸