رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱
دلبرا هر چه برانی ز جفایت بر من
برهمی باف که با تو دل من چون یار است
دل تو سخت و مرا نرمدل آری چه عجب
نرم باشد چو همه ساله به خون فرغار است
گر کسی شیفته خواهد ز تو جانا زنهار
[...]
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲
یا رب زهی سخن که همه اهل فضل عصر
بر دیده مینهندش وز بهر این تر است
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳
گاوی اندر حاسدت ترکیب کرد ایزد ولیک
از نسیم خلق تو عالم همه عنبر گرفت
تیغ گوهرهای خویش از بهر تو منحول کرد
لاجرم از دشمنان تو به بخشش سر گرفت
خصم تو در کام طبع راست طعم زهر یافت
[...]
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۴
ز اتفاق حسن خون شمر ز نکبت من
چو بنده خون حسین و حسن نمیدارد
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۵
دولت توست و تویی که رست ز غم آنک
رخت به منزلگه شما دو جوان برد
چون تن ملعونش منهزم به عنا رفت
لعنت جمله سوی جان روان برد
باد سوار سحاب تا به هوا در
[...]
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۶
هزار محنت و درد و بلا و نامش عشق
هزار گونه بلا و جفا و نامش یار
فغان نمودم با نرگس تو در نگرفت
دریغ برد یکی پاره بازیم طرار
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۷
اگر عالم همی گیری خداوندا چو صیت خود
تو را رای تو بس رایت تو را بخت تو بس لشکر
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۸
عدو که پیل به نوک سنان همی بربود
گذشت بنیه به نیروی پشهای ز سرش
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۹
صبح مدحت به تمامی ندمیده دردا
کآفتاب سخن بنده درآمد به زوال
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰
ز بس تمنی گویی مگر گمان بردند
کز آن ببندد فراش تو طناب خیام
از این دو عرصه که آن را دو کون میگویند
به بیع جود تو در صدر فزون رود بر وام
خدای داند اگر هیچ زهر یارد رفت
[...]
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۱
پرسدم هر کس تا روز خرامیدن تو
آن لب لعل و رخ چون مه رخشان دیدم
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۲
گیرم به خاک صدر تو جرم قمر خرم
حقا اگر شوم به دو صد گنج کم زیان
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳
ز بیم خنجر نیلوفری کنون اعداش
سپر کنند ز پیکان چو شاخ گل به چمن
حدیث تیغ خود از فتح بلخ و زامن پرس
چه خیزد از سخن نازل من الکن
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۴
به خاکها در بسیار جویی این گوهر
که آب کرد به افسوس از کفت بیرون
ز قصد چرخ به شهزاده این مقرر شد
که خوف واجب باشد ز شر خصم زبون
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۵
در وفای زخم سخنت گرز ایشان روز جنگ
با تن اعدات جان را سستپیمان یافته
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶
خصمش به کام دشمن اگر چند پیش از این
بوده است چند بار دگر باره باز باد
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۷
فرقتت بکند هر بد که بباید با من
بنگرد ز اول تا هیچ بتر میباید
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۸
مرا عشق صدر تو بگذشت از آن حد
که کس را در آن محرم راز بینم
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۹
هر ساعتی که بار کرم عامتر شود
اخلاص و بندگی رهی آن زمان رسان
رضیالدین نیشابوری » رضی نامه (اشعار نویافته) » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۰
رفتم ای دنیی صدر تو و مر مدح تو را
چون شهادت گویان وقت ز دنیی رفتن
