گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

دولت توست و تویی که رست ز غم آنک

رخت به منزل‌گه شما دو جوان برد

چون تن ملعونش منهزم به عنا رفت

لعنت جمله سوی جان روان برد

باد سوار سحاب تا به هوا در

زآتش مر برق تیغ آب‌چکان برد

این ابیات از قصیده شماره ۱۰ ذیل در گنجور با مطلع (عشق تو صبر و قرارم از دل و جان برد) می‌باشد.

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب