دولت توست و تویی که رست ز غم آنک
رخت به منزلگه شما دو جوان برد
چون تن ملعونش منهزم به عنا رفت
لعنت جمله سوی جان روان برد
باد سوار سحاب تا به هوا در
زآتش مر برق تیغ آبچکان برد
این ابیات از قصیده شماره ۱۰ ذیل در گنجور با مطلع (عشق تو صبر و قرارم از دل و جان برد) میباشد.



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.