علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - گذشته
باز شب شد که فزاید غم من
نیست غیر از غم من، محرم من
یار من، غیر شب تارم نیست
جز شب تیره، کسی یارم نیست
زلف شب بر همه جا سایه فکن
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - عکس تو
باز از پس پرده شب تار
رخساره ماه شد پدیدار
آن پرتو سیمگون کمرنگ
با موج نسیم شد هم آهنگ
کم کم ز فراز کوهساران
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳ - گل گمشده
بامدادان که نسیم سحری
کرد در صحن چمن پرده دری
از رخ غنچه برافکند نقاب
لاله را از قدحی کرد خراب
وز نوای طرب انگیز هزار
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - عهد تو
باز از پس پرده شب تار
بنمود عروس چرخ رخسار
من با دل پر فسون و در دشت
در حسرت آنزمان که بگذشت
چون پرتو سیمگون مهتاب
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵ - میگون
رفتی و دلم شکستی ایدوست
این کار که میکنی نه نیکواست
رفتی و بایزدت سپردم
بازآ که ز حسرت تو مردم
ای داروی درد و محرم راز
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶ - دود سیگار
خورشید چو از فراز کهسار
بنمود به صد کرشمه رخسار
آن ماه ز مهر دلرباتر
آهسته نواخت حلقه بر در
لبخند زنان بروزگارم
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷ - نقش جام
دیدمت با هزار جلوه و ناز
دوش بگذشتی از کنارم باز
گرچه ایدوست بردی از یادم
دیدمت باز و یادت افتادم
سحر است و نسیم صبحگهی
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۸ - گل میخک
باز یاد آمدم ای سرو بلند
زان بر آشفته دو زلف چو کمند
یاد آن عهد که با هم بودیم
در اداره خوش و خرم بودیم
ای پری چهره شیرین لب مست
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۲ - دریا
دوست دارم من این آسمان را
زانکه خشمش به خشم تو ماند
این کبود ستمگر چه زیباست
رنگ و کارش بچشم تو ماند
عاشقم من بدیدار دریا
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۳ - افسانه
چون سرآمد زمان جوانی
ای بسا آرزوها که مردند
لاله رویان بنا مهربانی
مهر دیرینه از دل ستردند
شد جوانی، وزان شور مستی
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۵ - پری
کاش یاد آرد شبی را آن پری
کز کفش خوردم شراب لعل فام
شیشه شیشه باده بود اندر کنار
تا سحر نوشید با من جام جام
اندک اندک زان شراب لعلگون
[...]
علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۱۰ - زبان نگاه
ای پری چشم اشکبارم دوش
حسرت چشم ناز دار تو داشت
گرچه خود در میان دل بودی
دل زار من انتظار تو داشت
تو نرفتی مگر که باز آئی؟
[...]
