ای پری چشم اشکبارم دوش
حسرت چشم ناز دار تو داشت
گرچه خود در میان دل بودی
دل زار من انتظار تو داشت
تو نرفتی مگر که باز آئی؟
چه شد؟ اکنون چرا نیامده ای؟
بلکه غیری رهت بافسون بست
که بر آشنا نیامده ای
بیگمان چونکه در سخنهایم
نکته های شراره خیز نبود
بگمانت که در دل تنگم
آتش عشق و مهر نیز نبود
مگر از چشم من که گویا بود
رازهای درون نمیخواندی
زان همه خنده های حزن آمیز
قصه های جنون نمیخواندی
یا ندانی که در سخن هرگز
بجز از رنگ و بو نشاید گفت
با بیانی که از زبان شنوی
شرح یک آرزو نشاید گفت
راز عشقی که بر زبان ناید
همه در چشم ما هویدا بود
بین ما شور شوقی آتش زا
از نگاهی که رفت پیدا بود
وای بر من! که من ندانستم
که وفای تو هم دوام نداشت
چون پری چهر گان دیگر نیز
عشق پیش تو هم دوام نداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.