عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱ - بسم الله الرحمان الرحیم
مرغ طبعم را هوائی بر سر است
میل پروازش بسوی دلبر است
باز میخواهد بچوگان سخن
گوی معنی را رباید کِلک من
این سرِ سُودائیم را شورشی است
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲ - هنگامه صوریّه عقل و عشق و بیان مدارج الطریق
عقل گوید عشق را دیوانهای
عشق گوید عقل را بیگانهای
عقل گوید رو، شو از اهل تمیز
عشق گوید از تمیزِ خود گریز
عشق گوید از تمیزِ خود گریز
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳ - در سِرِّ این هنگامه
تو مگو این بحث را هنگام نیست
عقل را باعشق، این هنگامه چیست؟
هر یک اول آفرینش بوده است
مرد را فضل و شرف افزوده است
گر یکند این دو، پس این هنگامه چیست؟
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۴ - فی الاستعانه من اللّه تعالی
ای خداوند رئوفِ مهربان
استعانت از تو میجویم در آن
هرچه گویم نسبتش بر من خطاست
مارَمَیتَ اِذرَمیتَ اینجا گواست
هرچه هست از تست، ما را چیز نیست
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۵ - توضیح
عقل و عشق از بهرتکمیل وجود
آن بُود قوس نزول و این صعود
عقل را با حُکم ظاهر بستگی است
عشق را بی رنگی و وارستگی است
مینماید عقلت آداب سلوک
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۶ - تغییرِ تعبیر
عقل را گر شَرع خوانی باک نیست
هم حقیقت غیر عشق پاک نیست
در سلوک این هردو را حُکمی است تام
آن کند حفظ رَه، این حفظ مقام
چون به مقصد گاه این مسلک شوند
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۷ - داستان آن درویش بی بضاعت که عاشق دختر پادشاه شد
بود درویشی فقیر و بیپشیز
ژنده پوشی از جهانش هیچ چیز
جز تبرزینی و کشکولی نداشت
از جهان، او هیچ محصولی نداشت
روزی اندر پرسه بُد بهر تُرید
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۸ - رجوع به داستان آن درویش دلریش
اَلغَرض آن بینوای ژنده پوش
مدتی در گریه بود و در خروش
خلق، گرداگرد او جمع آمدند
حاشرانه گِرد آن شمع آمدند
زآن میان، صافی دلی، روشن ضمیر
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۹ - در مناجات باحضرت قاضی الحاجات
حالیا وقت سحر نزدیک شد
گاهِ بانگ دلنواز دیک شد
آمد آن پیک خوش الحان، در خروش
وه چه دلجو، نغمهاش آمد بگوش
قاصد جان پرور جانان رسید
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۰ - قصهٔ شیر
بود شاهی را، غلامی رَشکِ ماه
از وفایش، بنده گشته جان شاه
هردم از چوگان صفوت، آن ودود
در سبق کوی سعادت میربود
در برِ آن شاه محمودالحسب
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۱ - حکایت پادشاهی دل آگاه
آن شنیدستم که در عهد قدیم
پادشاهی بود، دانا و حکیم
دادخواهی و عدالت گستری
صاحب عقلی، رعیّت پروری
بس مدبّر در نظام مُلک بود
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحر
باز آن مرغ خوش الحانِ سحر
شور سودایش فتاد این دم بسر
خوش اثر کرد آن نوایش در دلم
ساز او سوزاند یکجا حاصلم
وه چه دلجو نغمه خوش، ساز کرد
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۳ - ادامه حکایت شاه
الغَرض چون سال، پایان میرسید
حُکم شَه، بر خَلع پالان میرسید
ای خر، این پالان تو عاریَّت است
چند برخرها از آنت نِخوت است
مُجملا چون از وزارت میفتاد
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۴ - درعشرت خلوت شب
باز شب آمد کلید قفل راز
در خروش آمد خروس نغمه ساز
گفت دور انداز این اوراق را
خود چه کاری با ورق عُشّاق را
باز شور انگیخت بزم وحدتم
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۵ - رجوع به قصّهٔ آن غلام نیک انجام
چون به چوگان وفا آن رَشکِ ماه
در سَبق گه بُرد، کوی قُرب شاه
رُتبه و جاهش برِ شَه درفُزود
آتشی افتاد در جان حَسود
اَللّه الَلّه از حسود بدسِرشت
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۶ - بازگشت به سرگذشت
اَلغَرض آن حاسدانِ کج نهاد
پیشِ شَه کردند آغاز فساد
کاین غلام بدسرشت متهم
از چه رو، شه داده راهش در حرم
ما غلامانیم، دولتخواه شاه
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۱۷ - رجوع به داستان آن درویش عاشق
چونکه آن پیر دل آگاه خبیر
آمد از شَفقّت به نزد آن فقیر
خوش گرفتارش به دام عشق دید
در کنار خویشش، از شفت کشید
گفت خیرِ مقدم ای ضیف جدید
[...]
