ای خواجه چشم من همه سوی خط است و خال
تو در خیال مال و در اندیشهٔ منال
من معترف که باده حرامست میخورم
ای شیخ مال وقف چه سان بر تو شد حلال؟
جُستی نشان او که مبادا نشان او
هر جا بر افکند صنمی پرده از جمال
در گوش بود حرف فراقم فسانهای
غافل ز بازی فلک و مکر بد سگال
هر درد را دوائی و هر خار را گلی است
ایدل خموش باش دمی آنقدر منال
شبهاست باز دیدهام از آرزوی تو
تا از شمایل تو حکایت کند مثال
گفتی که دام و دانه دل از کجا ببین
بر روی دوست زلف و برخسار یار خال
ای باد حال زار صبوحی بگو به یار
امّا نه آنقدر که از او گیردش ملال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوقش مینگرد و از عشق و آرزوهایش صحبت میکند. او به تضاد بین دلبستگیاش به باده و حرام بودن آن اشاره کرده و به انتقاد از وضعیتی میپردازد که مال و ثروت، در نظر مراجع دینی، حلال آمده است. شاعر به یاد معشوقش دچار درد و فراق شده و بیان میکند که هر دردی درمانی دارد. او در پی آرامشی است که در عشق او وجود دارد و شبها در آرزوی دیدارش به خواب میروید. در پایان، از باد میخواهد که حال او را به معشوق بگوید، اما نه به گونهای که موجب ناراحتی او شود.
هوش مصنوعی: ای آقا، چشمان من همیشه دنبال خط و خال توست و در ذهن من تنها به فکر ثروت و مال هستی.
هوش مصنوعی: من اعتراف میکنم که نوشیدن شراب حرام است، اما ای شیخ، چگونه است که مال وقف برای تو حلال شده است؟
هوش مصنوعی: به دنباله نشانهای از او هستم تا مبادا هر کجا نشانهای از او بیفتد، پرده از زیبایی او برداشته شود.
هوش مصنوعی: در گوش من داستان جداییام را میگویند که از بازیهای دنیا و نیرنگهای بدخواهان غافل هستم.
هوش مصنوعی: هر دردی درمانی دارد و هر خار و دشواری به نوعی به گل و زیبایی ختم میشود. ای محبوب، لحظهای سکوت کن و از ناراحتی دست بردار.
هوش مصنوعی: شبها، من به خاطر آرزوی تو به خواب میروم و چشمهایم به یاد تو حکایتها میگویند و تصاویر تو را به یادم میآورند.
هوش مصنوعی: گفتی که من باید بگذارم دل را اسیر دام و دانه کنم، اما نگاه کن که بر چهره محبوبم چه زلفها و خالهایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای باد، حال ناخوش صبح را به یار بگو، اما نه به گونهای که او از این حال دلگیر شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی
وانگه هزار سال بملک اندون ببال
ای اختیار ایزد دادار ذوالجلال
تاج از تو با شرف شد و تخت از تو با جمال
مسعود شهریاری کز فر عدل تو
بر ملک روزگار چو نام تو شد به فال
کرده نهال جاه تو را دست مملکت
[...]
هست از سفال جامه سیکی برآمده
اندر سفال جامه سیکی بود حلال
نی نی نه نه نه نی نه نی نی به هیچ وقت
لا لا لا لا لل لا لا لا لا به هیچ حال
توحید لایزال نیاید چو در مقال
روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال
ترجیع کن که آمد یک جام مال مال
جان نعره میزند که بیا چاشنی حلال
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.