گنجور

 
شاطر عباس صبوحی

شوم من گرچه صید غرقه در خون گشتهٔ ترکش

ندانم ترک او، هر کس که بتواند کند ترکش

کشیدی ناز چشمش ای دل آخر ریخت خونت را

بگفتم بارها من با تو، ناز مست کمتر کش

به جایی پا نهاده ست او که خورشید جهان آرا

اگر خواهد تماشایش، بیفتد تاج از ترکش

مصوّر! از چه رو وامانده ای از قد و رخسارش؟

رخش از ماه نیکوتر، قدش از سرو برتر، کش

ز یک تیر نگه از پا در آرد صد چو رستم را

در آرد آن کمان ابرو، اگر یک تیر، از ترکش

نداده تا ز غم، گردون دون، بر باد خاکت را

ز آب و خاک تا دانی صبوحی آتش تر کش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حاجب شیرازی

اگر خونم خورد جانان نخواهم کرد من ترکش

دلا میبوس دست و تیغ و نازش را نکوتر کش

مرا ابرو کمان، صیاد زد با تیر مژگانش

به خون چون دید غلتانم چو آهو بست بر ترکش

خورد گر خون مشتاقان چو می روزی بت جانان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه