گنجور

 
شهریار تبریزی
 

عشقی که درد عشق وطن بود درد او

او بود مرد عشق که کس نیست مرد او

چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم

بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او

بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز

پروانه تخیل آفاق گرد او

او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت

از بزم خواجه سخت به جا بود طرد او

آن نردباز عشق که جان در نبرد باخت

بردی نمی کنند حریفان نرد او

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

عشقی نمرد و مرد حریف نبرد او

در عاشقی رسید بجائی که هرچه من

چون باد تاختم نرسیدم به گرد او

از جان گذشت عشقی و اجرت چه یافت مرگ

این کارمزد کشور و آن کارکرد او

آن را که دل به سیم خیانت نشد سیاه

با خون سرخ رنگ شود روی زرد او

درمان خود به دادن جان دید شهریار

عشقی که درد عشق وطن بود درد او

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۱ نوشته:

در بیت چهارم واژه "روا" به جای واژه "به جا" زیبا تر و روان تره و در دیوان شهریار هم روا ذکر شده.
در بیت آخر هم گذاشتن ویرگول بعد از کلمه عشقی ضروریه چون این بیت داره خطاب به شهریار میگه که عشقی درمان خودش رو در دادن جان دید.
یعنی ای شهریار! عشقی که درد عشق وطن داشت درمان خود را در دادن جان دید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شهرزاد پناهی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۳ نوشته:

با سلام،
این بیت از شعر جا افتاده است؛
کشتیِ عشق را نرسد تخته بر کنار /
موج جنون شکافتۀ دریا نورد او /
(پس از بیت "در عاشقی رسید بجائی که هرچه من / چون باد تاختم، نرسیدم به گرد او" آمده است)
این بیت در دیوان شهریار هم آمده است.
متن کامل شعر این است ؛
"عشقی"، که درد عشق وطن بود درد او /
او بود مرد عشق که کس نیست مرد او /
چون دود شمعِ کشته که با وی دمی ست گرم، / بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او /
بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز /
پروانه تخیل آفاق گرد او /
او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت /
از بزم خواجه سخت روا بود طرد او /
آن نردباز عشق که جان در نبرد باخت /
بُردی نمی کنند حریفان نَرد او /
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق" / "عشقی" نمرد و مرد حریف نبرد او /
در عاشقی رسید بجائی که هرچه من / چون باد تاختم، نرسیدم به گرد او /
کشتیِ عشق را نرسد تخته بر کنار /
موج جنون شکافتۀ دریا نورد او /
از جان گذشت "عشقی" و اجرت چه یافت مرگ /
این کارمزد کشور و آن کارکرد او /
آن را که دل به سیم خیانت نشد سیاه /
با خون، سرخ رنگ شود روی زرد او /
درمان خود به دادن جان دید، شهریار / "عشقی"، که درد عشق وطن بود درد او /
(دیوان شهریار)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ش-پناهی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۲۸ نوشته:

روح پاک میرزاده عزیز، این شهید پاکباز راه وطن، شاد و غریق رحمت باد. روح بزرگ استاد شهریار نیز غریق رحمت که این شعر بسیار زیبا را در رثای عشقی سرودند، نام هر دو شاعر گرانقدر و نازنین بر تارک درخشان ادب و هنر ایران عزیزمان پاینده و جاوید باد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.